انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

اخلاق خصیصه ممیّز انسان از حیوان است. هر چه انسانیت انسان عمیقتر و رشدیافته تر باشد، اخلاق مدار تر می‌شود.و این فراتر از دیانت است. ممکن است کسی اصلاً هیچ دینی نداشته باشد، اما اگر بخواهد انسان باشد باید اخلاقی زندگی کند. حالا این انسان اخلاق مدار اگر دیندار هم بشود، در واقع انسانیت او کاملتر میشود. اگر یک روز مثلاً به او ثابت بشود نه خدایی هست، نه دینی، نه آخرتی، باز هم اخلاقی زندگی میکند. دینداری فقط اخلاق او را تحکیم و تقویت کرده. یعنی دین و اخلاق مستقل از یکدیگرند، ولی یکدیگر را تقویت و تحکیم میکنند. اما اگر انسانی قبل از اینکه اخلاق مدار بشود( بخوانید انسان بشود)، وارد دین بشود، اولاً که دین را خراب میکند. و حالا دیگر ابزار های توجیه و مصلحت انگاری را هم در اختیار دارد، و بسیار خطرناک خواهد شد. دینی که از اخلاق تهی شود، یعنی یک سری ظواهر و شریعتی که از روح دین خالی است. روح دینداری در همه ادیان ثابت و مشترک است و آن اصول اعتقادی مربوط به وحدانیت خدا و روز معاد و نیز  اصول اخلاقی هست: صداقت، عدالت، امانتداری و پاکدستی ، عفاف و پاکدامنی...، آنچه که هر پیامبری می آمد موظف بود دین قبل از خود را در آن موارد تصدیق کند. آنچه به فراخور زمانه عوض می‌شد شریعت ها بود. 

ابراهبم( ع) را اولین بت شکن و بنیانگزار یکتا پرستی لقب داده اند. او تمام معبودهای غیر خدا را نفی کرد و خدا پرستی را باب کرد. و پیامبران بعد از او هر کدام همین راه را ادامه دادند و معارف بشر را در مورد خدا توسعه دادند. تا زمان پیامبر اسلام، قرآن کتابی هست که می‌توان گفت کتاب خداشناسی هست. حجم بسیار زیادی از آیات قرآن در مورد معرفت و شناخت خدا و صفات و افعال اوست. 

حالا این اتمام مکارم اخلاق چه نسبتی با معرفت خدا می‌تواند داشته باشد؟ توجه دارید پیامبری این را می‌گوید که قبل از بعثت، اخلاق مدارترین انسان زمان خود و به صادق و امین معروف بود. انسان هر چه صفات الهی مثل عدالت، رحمانیت، غفاریت... را بیشتر می‌شناسد ضمن اینکه خداشناسی اش بیشتر میشود، عشقش به این خدای لایق عشق ورزیدن هم بیشتر می‌شود. و دیگر خداپرستی اش از روی ترس یا نیاز نیست. از روی معرفت است. عمیق است. با هر باد ناموافق سست نمی‌شود . نیز سعی می‌کند در اخلاق خود هم به این صفات نزدیکتر شود. لذا اخلاقی تر زندگی می‌کند.

اما  نکته اینجاست، آن دینداری ای که پیامبر برای آن مبعوث شد. در جمعیت کثیری از جامعه مدعی آن ( و نه یک اقلیت بسیار اندک)، دچار تغییر ماهوی شده. و فقط یک سری شرایع باقی مانده که از روح دین دور شده است. ریاکاری و تظاهر بیداد می‌کند. بازار مصلحت اندیشی های منفعت طلبانه داغ است که هیچ حد و مرزی هم ندارد. تا جاییکه گاهی از مسلمانی فقط ختنه و از ایمان فقط تسبیحش باقی مانده است. روح دین که صداقت، عدالت و امانتداری و عفاف هست به فراموشی سپرده شده. 

گویا دوباره جامعه دیندار به سطح خداپرستی تهی از خداشناسی برگشته، حتی عقبتر! چرا که لا اقل خدا پرستی ابراهیمی، واقعی بود ولی این خداپرستی جاهلیت مدرن حتی واقعی هم نیست! 

گویا دوباره بعثتی لازم هست تا مکارم اخلاق به جامعه مدعیان دینداری باز گرداند. اما اینبار بعثتی نه برای پیامبران بیرونی، بلکه بعثتی از درون. که دینداران به خود آیند و اخلاق پیامبر را بازیابی کنند.