ناکازاکی 20 دقیقه پس از بمباران اتمی در سال 1945(بخش دوم)

بازماندگان شهر های هیروشیما و ناکازاکی صدا هایی هستند که میتوانند به جهانیان بگویند  انسان ها راه های جدید و وحشتناکی برای کشتن یکدیگر بلدند عمق این فاجعه به حدی است که همچنان بعد از سال ها فرزندان و نسل های بعدی درگیر مشکلاتی هستند که هیچ نقشی در آن نداشته اند

عکاس هاروکا ساکاگوچی به سراغ افرادی رفته که از این واقعه جان سالم به دربرده اند و از آن ها میخواهد آن چه را زندگی کرده اند را بیان کنند و پیامی برای آیندگان بنویسند

Image for post
Image for post

شیگکو ماتسوموتو
سن:77 / ناکازاکی / 800 متر فاصله از واقعه

Image for post
Image for post

"من دعا می کنم که هر انسانی آرامش خود را پیدا کند. ماتسوموتو شیگکو

شهادت:

"صبح روز 9 آگوست 1945 هشدار حمله هوایی وجود نداشت. ما چندین روز در پناهگاه محلی پنهان شده بودیم ، اما مردم یکی یکی به سمت خانه حرکت می کردند. من و خواهر و برادرهایم جلوی ورودی پناهگاه بازی می کردیم و منتظر پدربزرگمان بودیم 

سپس ، ساعت 11:02 صبح ، آسمان روشن تاریک شد. من و خواهر و برادرهایم با ترس و وحشت به پناهگاه بمب برگشتیم. ما نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده است.

هنگامی که ما در آنجا شوکه و گیج نشسته بودیم ، قربانیان به شدت مجروح به طور دسته جمعی به پناهگاه می آمدند. پوست آنها از روی بدن و صورتشان کنده شده بود و به صورت روبان روی زمین آویزان بود. موهایشان تا چند سانتی متر از پوست سر سوخته بود. بسیاری از قربانیان به محض رسیدن به ورودی پناهگاه می مردند و تعداد اجساد به حدی بود که بوی تعفن و گرما بودن در پناهگاه را غیرقابل تحمل کرده بود.

من و خواهر و برادرهایم سه روز در آنجا گیر افتادیم.

سرانجام ، پدربزرگم ما را پیدا کرد و ما به خانه خود بازگشتیم. من هرگز منظره جهنمی را که در آن روز دیدم فراموش نمی کنم. بدن های سوخته و بی جان روی زمین  چشم هایی که از حدقه بیرون آمده بودند. گاوها در کنار جاده مرده بودن شکم های آنها بسیار بزرگ و متورم شده بود. هزاران جسد جمع شده بودند

 'صبر کن! صبر کن!' من التماس میکردم ، چرا که پدربزرگم چند قدم جلوتر از من بود و من با دیدن اجساد میترسیدم و دوست نداشتم یک قدم از پدربزرگم دور شوم.

یوشیرو یاماواکی

سن:83 / ناکازاکی / 2.2 کیلومتر فاصله از واقعه

Image for post
Image for post

یک بار استاد دانشگاه به ما گفت: "بمب اتم سه بار قربانیان را می کشد." در واقع ، انفجار هسته ای دارای سه بخش- - گرما ، موج فشار و تابش است - و  توانایی آن برای کشتن دسته جمعی بی سابقه است

این بمب که 500 متر بالاتر از سطح زمین منفجر شد ، یک بولید با قطر 200-250 متر ایجاد کرد و ده ها هزار خانه و خانواده را نابود کرد. موج فشار تا 70 متر بر ثانیه  دو برابر یک توفان   انشعاب ایجادمیکند که بلافاصله خانه ها را در شعاع 2 کیلومتری تخریب میکند. و اشعه آن همچنان بر بازماندگان که با سرطان و سایر بیماری های ناتوان کننده دست و پنجه نرم می کنند ، تأثیر می گذارد.

من 11 ساله بودم که بمب پرتاب شد ، 2 کیلومتر از محل زندگی من فاصله داشت. در سال های اخیر ، من مبتلا به سرطان معده شده ام و در سال های 2008 و 2010 تحت عمل جراحی قرار گرفته ام. بمب اتمی همچنین فرزندان و نوه های ما را درگیر کرده است.

با مراجعه به موزه های بمب اتمی در هیروشیما
و ناگازاکی ، گوش دادن به شرح دست اول بازماندگان و خواندن اسناد بایگانی از آن دوره ، می توان به وحشت جنگ هسته ای پی ببرید

تحت هیچ شرایطی نباید از سلاح های هسته ای علیه انسان استفاده شود. با این حال ، قدرت های هسته ای مانند ایالات متحده و روسیه دارای انبارهای بیش از 15000 سلاح هسته ای هستند. نه تنها این بلکه ، پیشرفت های تکنولوژیکی جای خود را به نوع جدیدی از بمب داده است که می تواند بیش از 1000 برابر بمب گذاری هیروشیما اثر تخریبی داشته باشد

سلاح هایی با این ظرفیت نباید اصلا وجود داشته باشند. با این حال ، در جو سیاسی فعلی ما تلاش می کنیم تا به اجماع برسیم و هنوز نتوانسته ایم منع سلاح های هسته ای را اعمال کنیم. این بیشتر به این دلیل است که قدرت های هسته ای توافق بر سر این موضوع را تحریم کرده اند. من دعا می کنم که نسل های جوان گرد هم آیند و برای رسیدن به جهانی عاری از سلاح هسته ای تلاش کنند.

شهادت

" حادثه ای که هرگز فراموش نمی کنم ، سوخته شدن بدن پدرم است. من و برادرانم به آرامی بدن متورم و سیاه شده اش را در بالای تیر جلوی کارخانه که او را مرده پیداکردیم قرار دادیم و آتش را روشن کردیم در حالی که بقیه بدنش بر اثر شعله های آتش سوخته بود 

صبح روز بعد که برای جمع آوری خاکستر او بازگشتیم ، فکر میکردیم که جسد وی تا حدی سوخته شده باشد اما فقط مچ ، مچ پا و بخشی از روده اش به درستی سوخته بود. بقیه ی بدن او خام و تجزیه شده بود. حوصله نداشتم پدرم را اینگونه ببینم. من به برادرانم اصرار کردم: "ما باید او را اینجا بگذاریم." سرانجام ، برادر بزرگتر من تسلیم شد ، و پیشنهاد داد که ما یک تکه جمجمه او را برداریم تا بر اساس یک عمل معمول در مراسم تشییع جنازه ژاپن که در آن اعضای خانواده پس از سوزاندن بدن - و او را ترک میکنن جسد پدرم را ترک کنیم

به محض اینکه چوب های  ما به سطح بدن وی برخورد کرد ، جمجمه مانند گچ ترک خورد و مغز نیمه سوخته اش بیرون ریخت. من و برادرانم جیغ کشیدیم و فرار کردیم و پدرمان را جا گذاشتیم. ما او را در بدترین حالت ممکن رها کردیم

امیکو اوکادا

سن:80 / هیروشیما / 2.8 کیلومتر فاصله از واقعه

Image for post
Image for post

"جنگ فقط یکی از این دو چیز است: یا شما می کشید ، یا کشته می شوید.

کودکان زیادی تا به امروز قربانی فقر ، سوء تغذیه و تبعیض شده اند.

من یک بار با نوزادی روبرو شدم که به دلیل هیپوترمی درگذشت.

فرزندان بزرگترین نعمت ما هستند باید مواظب آنها باشیم

من معتقدم بزرگسالان مسئول جنگ هستند. امیکو اوکادا ”

 

شهادت:

"هیروشیما به عنوان" شهر یاکوزا "شناخته می شود. فکر می کنید چرا اینطور است؟ هزاران کودک در 6 آگوست 1945 یتیم شدند. بدون پدر و مادر ، این کودکان خردسال مجبور به گذراندن زندگی خود بودند. آنها دزدی میکردند تا کنار بیایند. بزرگسالان آنها را مجذوب خود میکردند بعداً توسط بزرگترهای گفته شده خریداری و فروخته میشدند. یتیمانی که در هیروشیما بزرگ شده اند نفرت خاصی از بزرگسالان دارند.

من هشت ساله بودم که بمب انداخته شد. خواهر بزرگتر من 12 ساله بود. او صبح زود برای کار در یک سایت تاتمونو سوکای (تخریب ساختمان) از خانه خارج شد و دیگر هرگز به خانه نیامد. پدر و مادرم ماهها و سال ها به دنبال او بودند. آنها هرگز بقایای او را پیدا نکردند. والدین من تا روزی که درگذشتند ، از چاپ اعلامیه ترحیم امتناع ورزیدند ، به این امید که شاید او سالم و زنده باشد.

من هم تحت تأثیر تشعشعات قرار گرفتم و بعد از حمله  به شدت استفراغ میکردم.
موهایم ریخته ، لثه هایم خونریزی کرده و بیش از حد بیمار شده بودم که بتوانم به مدرسه بروم. مادربزرگ من از رنج فرزندان و نوه های خود ابراز تاسف میکرد و دائم دعا میخواند

جنگ ناشی از اعمال ناشایست خودخواهانه بزرگسالان بود. بسیاری از کودکان به دلیل آن خودخواهی قربانی شدند. افسوس که امروز هم اینطور است. ما بزرگسالان باید همه تلاش خود را برای محافظت از جان و حیثیت فرزندان خود انجام دهیم. فرزندان بزرگترین نعمت ما هستند

ماساکاتسو اوباتا
سن:99 / ناکازاکی / 1.5 کیلومتر فاصله از واقعه

Image for post
Image for post

"من فکر می کنم که انسان ها برای جلب رضایت طمع خود وارد جنگ می شوند.
اگر ما خود را از طمع رهایی دهیم و به جای آن به یکدیگر کمک کنیم ، من معتقدم که بدون جنگ قادر به همزیستی خواهیم بود. امیدوارم با همه در صلح زندگی کنم و با این منطق خودم و دیگران را آگاه کنم

این فقط فکر من است هر شخص دارای افکار و ایدئولوژی های مختلفی است ، و همین مسئله است که اوضاع را به چالش می کشد

شهادت:

"من صبح روز 9 آگوست در کارخانه میتسوبیشی کار می کردم. هشدار داده شد و یکی از همکاران با تعجب گفت: "من تعجب می کنم که آیا امروز حمله هوایی دیگری انجام خواهد شد؟" در همین موقع بود که هشدار به هشدار حمله هوایی تبدیل شد.

تصمیم گرفتم داخل کارخانه بمانم. هشدار حمله هوایی سرانجام فروکش کرد. ساعت حدود 11 بود و من مشتاقانه منتظر سیب زمینی پخته شده بودم که آن روز برای ناهار آورده بودم که ناگهان ، با نور کور کننده ای محاصره شدم. بلافاصله روی شکمم افتادم. سقف و دیوارهای تخته سنگ کارخانه خرد شده و بالای کمر من افتاد. فکر میکردم: "من خواهم مرد". من آرزو می کردم همسر و دخترم که فقط چند ماه داشت زنده بمانند

لحظاتی بعد برخاستم. سقف ساختمان ما کاملاً منفجر شده بود به آسمان نگاه کردم دیوارها و خانه هایی که کارخانه را احاطه کرده بودن ویران شده بودند  موتور کارخانه متوقف شده بود فضا خیلی ساکت بود و من بلافاصله خودم را به یک پناهگاه حمله هوایی رساندم

در آنجا با همكاری روبرو شدم كه در خارج از كارخانه در معرض بمب قرار گرفته بود. صورت و بدنش متورم بود ، تقریباً یک و نیم برابر پوست او ذوب شده بود و گوشت خام او را در معرض دید قرار داشت. او در پناهگاه حمله هوایی به گروهی از دانشجویان جوان کمک میکرد

و'میپرسید آیا حالم خوب است؟' او از من هم این سوال را پرسید دل جواب دادن نداشتم "شما کاملاً متورم به نظر می رسید" ، تنها کلماتی بود که می توانستم جمع کنم آن همکار سه روز بعد درگذشت.