کرونا و من

تازه ازدواج کرده بودم

۶ماه اولش بود

به هر دری زده بودم برای کار ولی خب خدا خیرش بدهد اسنپ برای هر بیکاری کار دارد پس هرچه داشتیم فروختیم و یک ماه بعد ازدواج ماشین خریدیم و منم مشغول شغل شریف اسنپ شدم

اما از اسفند ۹۸ همه چی عوض شد

مسافر میبردم دیگه مسافری به تورم نمیخورد

ملت به شدت ترسیده شده بودند طوری که حتی اسنپ نمیگرفتن و خب ماهم میترسیدیم اما راه درامدزایی دیگه ای نداشتیم

از اواخر اسفند و اوایل فروردین ملت خسته شدند و دوباره کاروبار من راه افتاد

تا این که ۱اردیبهشت ۹۹ اعزام شدم به دوره مقدس سربازی

چه مکان محشری بود بهشت روی زمین

محلی وسط چندین کوه

خورشید مثل تو فیلمها از بین کوه طلوع میکردم

اوایل صبح مه زیادی بود که از پایین آمدن ابر ایجاد میشد

سرسبز با انواع حیوان مثل روباه و موش و پرنده های رنگارنگ که صدایی شبیه کلاغ داشتند و قبل از اینکه ما تو صحن پخش بشیم روی سیمها مینشستند و بعدش میرفتند و دور میشدند

دوره ما بخاطر کرونا شده بود یکماه و چون ماه رمضان بود و روزه بودیم تا اذان ظهر فقط کلاس و... بود ، خلاصه از هرلحاظ بد باشه از این نظر خیلی کرونا چسبید

خیلی از کاروبارها رونق گرفت خیلی ها هم تعطیل شد و این مائیم که باید خودمان را وفق بدهیم.