چگونه افسرده نشویم؟ 

چگونه افسرده نشویم؟ 

اگر می خواهیم افسرده نشویم اول باید معنای هیجان و استرس یا اضطراب را بفهمیم. سپس به معنا و ارزش آرامش توجه کنیم و در نهایت بفهمیم که برای دوری از هیجان و استرس و رسیدن به آرامش چه کارهایی باید انجام دهیم و چه کارهایی نباید انجام دهیم. 

زندگی پُر از خواستن و نخواستن است. اگر به عمق معنای زندگی توجه کنیم می فهمیم که زندگی هر موجود زنده ای شامل دو مرحله است. یکی نیازها و دیگری تامین نیازها. موجودات زنده همه برای تامین نیازهایشان در تکاپو و حرکت و تلاشند. زندگی بدون نیاز و بدون تلاش برای رسیدن به آن نیازها اصلاً معنا ندارد. این نیازها و تلاش ها از ساده ترین موجودات مثل گیاهان شروع میشود. از جانوران و حیوانات هم می گذرد و در ادامه به انسان می رسد و هیچ استثنایی برای این قاعده وجود ندارد. 

گیاهان و حیوانات بطور طبیعی و ذاتی برای اینکه به خواسته ها و نیازهایشان برسند با وجودیکه خواسته ها و نیازهایشان فقط محدود به نیازهای زیستی مثل تغذیه و امنیت و تولید مثل است اما خداوند یا طبیعت در وجودشان کنترل کننده ای قرار داده که از روی آن می توانند بفهمند که خواسته و نیازشان به اندازه کافی تامین شده و دیگر می توانند دست از تلاش اضافی بردارند و به استراحت و تفریح بپردازند. مثلا وقتی گرسنگی شان برطرف می شود و به حداقل کفایت سیری و امنیت و آرامش می رسند بطور طبیعی دیگر دست از تلاش اضافی بر می دارند و در پی افزایش و ذخیره برای آینده خود نیستند. در مورچگان هم که از روی عادت و بازی به جمع آوری غذا می نمایند این کار را با هدف رقابت با یکدیگر و دزدیدن غذا از یکدیگر و ذخیره برای خود انجام نمی دهند. اما انسان از این قاعده یعنی داشتن کنترل کننده طبیعی در تامین نیازهایش مستثنا و محروم است. 

همه هیجانات و استرسی که به انسان وارد می شود و به دیگر حیوانات وارد نمی شود بدلیل آن است که انسان فاقد یک کنترل کننده درونی طبیعی در خود است و محدودیتی برای تامین خواسته هایش برای خود قائل نیست. در این میان ابزار مهمی هم به اسم عقل در اختیار اوست که به او کمک می کند تا در خواسته ها و نیاز هایش افراط کند و برای برآورده ساختن آنها دست به هر کاری بزند. از رقابت با همنوعان خود گرفته تا دستکاری در طبیعت و تغییر زندگی گیاهان و جانوران و هر موجود دیگری که در دسترس اوست. 

برای اینکه انسان بتواند هیجانات و استرس خود را کنترل کند و تا حدودی به آرامش برسد. چاره ای ندارد جز اینکه به حد و اندازه ای معین در خواسته ها و نیازهایش بسنده کند و یک کنترل کننده خودساخته (مصنوعی) در درون خود ایجاد نماید. به این کنترل کننده خودساخته و مصنوعی که انسان با آگاهی در درون خود ایجاد می نماید و علی‌رغم اینکه می تواند حرص بزند و بصورت افراطی به خواسته ها و نیازهای بیشتری دست پیدا کند ولی با آگاهی و اختیار به خود فشار می آورد و اینکار را انجام نمی دهد، پرهیز می گویند. 

پرهیز همان دستگاه درونی گمشده انسان است که گیاهان و جانوران بطور طبیعی در خود دارند ولی انسان متاسفانه فاقد آن است. به پرهیز در فرهنگ دینی تقوا و در فرهنگ علمی و فنی استاندارد می گویند. 

خلاصه، چاره درد هیجانات بیهوده و استرس و اضطراب که موجب افسردگی در انسان می شود پرهیز، تقوا و استاندارد (اندازه و عدالت و انصاف) است. هر کس به مفهوم پرهیز و تقوا و استاندارد و اندازه و عدالت و انصاف در زندگی توجه کند و آن را در زندگی خود (هم شخصی و هم اجتماعی) بکار ببرد می تواند خود را از بیماری افسردگی نجات دهد. در غیر اینصورت افسردگی او قطعی است. 

اندازه نگهدار که اندازه نکوست
هم لایق دشمن است هم لایق دوست 

در این شعر هر کسی به سلیقه و ذوقی که دارد می تواند بجای کلمه اندازه از کلمات پرهیز، تقوا، استاندارد، عدالت و انصاف استفاده کند و در زندگی خود بکار ببرد.