ما چه انسانی هستیم؟ دو بعدی یا سه بعدی؟ 

ما چه انسانی هستیم؟ دو بعدی یا سه بعدی ؟

من فکر می کنم که ما انسانها در بدو تولد فقط به شکل و قیافه انسان متولد می شویم و هنوز انسان واقعی و کاملی نشده ایم. ما بعد از حدود ده سالگی می فهمیم که در وجود ما یک دوگانگی وجود دارد که ما را در میان گرفته و هی این طرف و آن طرف می کشد. دو موجود نه چندان موافق بنام احساس و عقل که دائما با هم اختلاف دارند و راحت مان نمی گذارند. آنقدر اختلافات این دو موجود باهم ادامه پیدا می کند که کم کم سروکله یک نفر سومی هم در کنار آنها پیدا می شود و می شوند سه تا

١- موجود اول : احساس

٢-موجود دوم : عقل (ذهن) 

٣- موجود سوم : وجدان

از آن  پس این سه موجود زندگی ما را بدست خودشان می گیرند. برای ما تصمیم می گیرند اقدام می کنند و ما را مدیریت می کنند. یک تیم اند، یک گروه سه نفره. یک میز سه ضلعی تشکیل می دهند. دور آن می نشینند و لحظه به لحظه ما را مدیریت می کنند.اگر هر سه با هم هماهنگ باشند و با هم عمل کنند ما خوب و خوشحالیم و مشکلی پیش نخواهد شد. اما اگر با هم هماهنگ نباشند و اختلاف نظر داشته باشند درد و رنجش به ما منتقل می شود و زندگی ما را مختل می کند. 

احساس، همیشه جلودار است و از آن دوتای دیگر فعال تر است و در لحظه عمل می کند.به اصطلاح آنلاين کار میکند. بعد از احساس، ذهن یا عقل در کار ها بیشتر دخالت می کند. ولی وجدان  فعالیت فوری و سریعی ندارد و بیشتر با تاخیر عمل می کند. به همین دلیل احساس و عقل زیاد از او خوششان نمی آید. او را تحویل نمی گیرند و او را موی دماغ خود می دانند. آنها تا بتوانند او را در کارهایشان بایکوت می کنند. خودشان دوتایی تصمیم می گیرند و کار را تمام می کنند. البته که وجدان که نقش نظارتی و بازرسی دارد از این کار آنها خوشش نمی آید ولی هیچوقت هم مانع کارشان نمی شود و جلوشان را نمی گیرد تا خودشان به حرف او برسند. نظارت وجدان به اصطلاح یک نظارت استصوابی نیست که بتواند جلو کار عقل و احساس را بگیرد. یک نظارت توصیه ای و هشداری است. فقط اطلاع و هشدار می دهد. بنظر می رسد وجدان یک فهم مشترک و واحد بین همه انسانهاست که آنها را به هم نزدیکتر و با هم متحد می کند و همه را به یک وحدت رویه در زندگی می رساند. به همین دلیل وجدان را علما د دانشمندان و حکیمان نماینده خدا در درون انسان می دانند. 

اما متأسفانه در اغلب مواقع در زندگی ما انسانها همانند دوران کودکی فقط با احساسمان زندگی می کنیم و مدیریت زندگی ما کاملا بدست احساسمان است. احساس مثل زمان بچگی که هنوز از عقل خبری نبود به تنهایی تصمیم می گیرد و کارهایش را به تنهایی انجام می دهد. 

خلاصه عقل و احساس با هم که باشند و باهم  هم که کار کنند، بدون نظارت و راهنمایی وجدان کارها را اغلب اشتباه انجام می دهند و به پشیمانی می رسند.

چقدر خوب است همیشه ایام هر سه بعد انسانی در ما فعال باشند و با هماهنگی و همراهی باهم تصمیم بگیرند تا ما کمتر دچار ناراحتی شویم و در زندگی شادی و آرامش بیشتری داشته باشیم. انشاالله.