سرمایه داری و عدالت

مشکل بزرگ ما

مهم ترین هدف مردم در زندگی پولدار شدن و بدست آوردن سود بیشتر در کسب و کارشان است. اگر از آنها بپرسید که پول و سود بیشتر را برای چه می خواهند؟ خواهند گفت برای اینکه خرج زندگی شان کنند و آسایش و رفاه را برای خود و عزیزانشان و کسانی که دوستشان دارند فراهم کنند. کمتر کسی است که هدفش در زندگی خدمت به دیگران باشد و لذت و آسایش و رفاه را در درجه اهمیت بعد از کمک و خدمت به دیگران قرار دهد. زیرا شاید از هر صد نفر یکی قابلیت پذیرش آموزش زندگی معنوی را داشته باشد. 

جامعه ای که مردمانش عمومأ با هدف پول و سود بیشتر زندگی و کار می کنند را «جامعه سرمایه داری» می نامیم. بدیهی است در چنین جامعه ای که مردم در رقابت بیشتر پول درآوردن و بیشتر سود کردن با هم هستند عده ای معدود به دلایل مختلف می توانند به پول بیشتر و سود زیاد برسند و عده زیادی هم به همان دلایل موفق نمی شوند که پول مورد نیاز و دلخواهشان را بدست آورند. ادامه این وضعیت به جایی می رسد که اکثریت مردم به فقر و محرومیت دچار می شوند و به فساد روی می آورند و عزت نفس و کرامت انسانی خود را از دست می دهند. این مسئله بزرگ (سرمایه داری)، امروز مهم ترین مسئله جامعه بشری در سراسر جهان و همچنین در کشور ماست. 

جامعه شناسان راه حل را در عدالت اجتماعی و داشتن یک حکومت و دولت کاملاً دمکراتیک می دانند. دین چه راه حلی برای حل این مشکل بزرگ (سرمایه داری) در کشور ما دارد؟ 

عدالت چیست ؟

جهان بر پایه عدالت و آرامش بنا نشده است. جهان بر پایه تلاطم، تحول و تغییر بنا شده است. تلاطم، تحول و تغییر موجب حرکت در ماده و جهان است. تلاطم، تحول و تغییر، ذاتیِ ماده و عین حرکت است. عدالت، سکون و آرامش جهان را از حرکت باز داشته و از بین خواهد برد. اما نوعی نظم در حرکت های فی مابین انسانهاست که آن مطلوب انسانهاست و انسانها را از تلاطم های ذهنی و روانی حفظ خواهد کرد. انسان ها خواهان این نوع نظم در زندگی و در روابط و مناسبات خود هستند. برقراری چنین نظمی در روابط و مناسبات اجتماعی انسانها شدنی، مطلوب، مفید اما بسیار مشکل و دشوار است. 

جمله بی قراری ات از طلب قرار توست

طالب بی قرار باش تا که قرار آیدت

مولانا

برقراری نظم و نسبتی معقول در روابط و مناسبات انسانها اگرچه بسیار دشوار اما شدنی است. این عدالت در میان انسانها با عدالت در طبیعت بطور کلی متفاوت و بی ارتباط است. عدالت در طبیعت نه وجود دارد و نه ممکن است و نه مفید. اما عدالت در روابط و مناسبات انسانها که همان نظم در امور است هم ممکن است و هم بسیار مفید. 

همه پیامبران و همه صلحا و حتا بسیاری از فیلسوفان مانند مارکس در پی عدالت یا نظم انسانی بوده اند نه عدالت در طبیعت. عدالت و نظم انسانی چیزی است که اگرچه آرزوی انسانهاست اما روز بروز انسان از آن دور شده است و بنظر می رسد دور تر هم خواهد شد.