انسان موجودی زمانمند

انسان موجودی زمانمند 

آیا انسان اسیر زمان است ؟ 

انسان موجودی زمانمند (تاریخمند) است. هیچ موجود زنده دیگری جز انسان نیست که اینقدر به زمان و تاریخ وابسته باشد. قدرت انسان در فهم زمان و توانایی زمانداری او را به انسان امروز مبدل ساخته است. انسان این توانایی و قدرت را مدیون ذهن خود است. 

یک مثال کوچک نقش و اهمیت زمان را در کیفیت زندگی انسان بهتر ترسیم می کند. وقتی کسی زمانی شما را تحقیر کرده یا صدمه و زیانی به شما وارد کرده است و اکنون سالهاست که از آن اتفاق ناگوار می گذرد و شما نمی توانید خاطره آن را فراموش کنید و از یادآوری آن رنج می برید. این به معنای آن است که شما اسیر زمانمندی ذهن خود شده اید چون نمی توانید خود را از خاطره آن اتفاقی که در تاریخ معینی از زندگی گذشته برایتان رخ داده رها سازید و آزاد و آرام شوید. 

این یعنی اینکه ذهن زمانمند و تاریخمند شما بر شما مسلط شده است و شما نمی توانید از عملکرد ذهن خود و تاثیر آن بر روی زندگی تان آسوده گردید. 

برای آزادی و رهایی از دست ذهن خود تنها یک راه وجود دارد و آن اینکه باید از تسلط ذهنمان رها شویم. ما بر ذهن خود مسلط نمی شویم مگر اینکه ذهن خود را جدای از عقل خود (خود واقعی تان) بدانیم و باور کنیم که ذهن ما از عقل ما (خود ما) جداست. فقط در صورتیکه بتوانیم عقل خود را از ذهن خود جدا بدانیم می توانیم آن را کم کم به حاشیه برانیم و مثل یک ابزار و فقط مثل یک ابزار از آن استفاده کنیم. این کار نیاز به تمرین و عمل دارد. 

زمانمند بودن ذهن انسان البته مزایا، معایب و مضاری هم دارد. ولی باید دانست که انسان عاقل با عقلش می تواند از مزایای زمانمندی ذهن خود استفاده کند و در عین حال از مضار آن پرهیز کند و در امان باشد. در فرهنگ و اخلاق دینی به این هنر می گویند تقوا. حذف ذهن و در لحظه زیستن اگرچه انسان را تا سطح زیست حیوانی پایین می کشد و اصولا اینکار برای انسان ممکن نیست اما تقوا و پرهیزکاری غیردینی و صرفاً علمی و سکولار می تواند تمام مزایای زمانمند بودن ذهن را برای انسان در بر داشته باشد و انسان را تا جایگاه رفیع انسان کامل و انسانیت مطلق برکشد. 

حالا تصور کنید انسان یا انسانهایی هستند که می توانند بر ذهن خود مسلط شوند و از ذهنشان فقط به عنوان یک ابزار و البته برای مقاصد انسانی استفاده کنند. این آدمها از ذهنشان ابزارهای فرسوده و خاطرات مرده و بدبو را بیرون می ریزند و فقط ابزارهای مفید و موثر را در جعبه ابزار خود نگه میدارند و بدینوسیله سبک و راحت می شوند. زیرا یک توانمندی بزرگی به توانمندی هایشان اضافه شده که از همه توانمندی های دیگر برتر و ارزشمند تر است. 

این توانمندی در انسان باعث می شود که کینه های دیرینه برطرف شود. بین دشمن های دیروز صلح و آشتی برقرار شود. انتقاد های سیاسی رنگ صلح آمیز بخود بگیرد. انتقام و تلافی و لجبازی بر طرف شود. ترس و حسادت و نفرت تا حدود زیادی در انسان کاهش یابد و یا بطور کلی از بین برود. 

تعداد پرونده های شکایت در دادگستری کم شود. گرانفروشی کاهش یابد و ازدواج رونق پیدا کند

اما شما نمی توانید بدون ذهن و بدون این جعبه ابزار مهم برای همیشه فقط با عقلتان، که در مرکز زندگی تان قرار دارد، زندگی کنید. زیرا بلافاصله به سطح زندگی حیوانی تنزل می کنید. باید بتوانید همزمان با داشتن ذهن از عقل خود در جایگاه اصلی آن یعنی در مرکز زندگی تان زندگی کنید بدون وابستگی معتاد گونه به ذهن زمانمند. 

اگر عقل انسانها را مراکز زندگی آنها بدانیم، این مراکز زمانمند نیستند و قابلیت این را دارند که براحتی با هم ارتباط برقرار کنند و بهم متصل شوند و یک مرکز پرقدرت ارتباطی و تصمیم گیری را تشکیل دهند. 

و اگر خدا را که عاری از هر گونه زمانمندی است مرکز زندگی جهان بدانیم، مراکز زندگی انسانها یعنی عقلهای یکپارچه شده و متحد به سهولت می تواند به مرکز زندگی جهان وصل گردد و از عقل خدا هم بهره مند شوند. خداوند عقل کل بی زمان همه عالم و نور یگانه جهان است که نور زندگی از آن مرکز به همه جا منتشر می شود.