الفبای زندگی

الفبای زندگی

پیشگفتار

ایمان به حقیقت و عمل به علم

حقیقت، آن واقعیتی است که در جهان اتفاق می افتد ولی علم، تصویری است که از آن حقیقت ما در ذهن خود می سازیم. مثلاً ما انسانها خودمان یک واقعیت و حقیقتیم اما علمی که در مورد این حقیقت (واقعیت وجود خودمان) در ذهن داریم تصویری از حقیقت ماست نه خود حقیقت ما. مثال دیگر اینکه وقتی که انسان روی زمین زندگی می کند و هر روز می بیند که خورشید در آسمان از مشرق طلوع می کند و در مغرب غروب می کند. ذهن انسان بطور طبیعی می فهمد که خورشید حرکت می کند و زمین ساکن است و جهت حرکت خورشید هم از طرف مشرق است به سمت مغرب. این علم در ذهن انسان به همین صورت ثبت می شود. ولی اگر همین انسان کمی از روی زمین بالاتر برود و از بالای کره زمین به زمین و خورشید نگاه کند خواهد فهمید که خورشید نه تنها حرکت نمی کند بلکه این زمین است که حرکت می کند و حتا اگر وسیله اندازه گیری داشته باشد می تواند سرعت حرکت زمین را هم اندازه بگیرد. 

نسبت علم به حقیقت مثل سایه به نور یا مثل تصویر جسم در آینه است. 

حقایق علل بروز واقعیت ها هستند. این تعریفی است که ذهن در دستگاه علت و معلولی جهان برای خودش تعریف کرده است. ما مستقیما به حقایق دسترسی نداریم بلکه از طریق تصاویری که ذهن ما با فکر کردن آنها را در خود میسازد می توانیم آنها را تا حدودی شناسایی بفهمیم. به این تصاویر واسط علم می گوییم. ما با علم هایمان می توانیم فقط واقعيت ها را تغییر دهیم و به شکل مطلوب و دلخواه در آوریم. نمی توانیم واقعیت ها را خلق الساعه خلق کنیم.

نتیجه گیری

١- نتیجه گیری مهمی که من از این داستان می کنم این است که ما باید در جهت معنا دار کردن زندگی خود به حقایق و اتفاقات این جهان ایمان داشته باشیم و به علم های خودمان که بازتاب آن حقایق در ذهن های ماست با شک و  تردید نگاه کنیم. اما چون زندگی ما اجباراً با علم انجام می شود و ما به حقیقت محض دسترسی نداریم باید با علم و ذهن خود خیلی محتاطانه رفتار کنیم و هر جا دیدیم که نتیجه درست و مطلوبی از عمل به علم نمی گیریم بدانیم که علم و ذهن ما از حقیقت خیلی دور شده است و برای نزدیک شدن علم و ذهن خود به حقیقت کار و تلاش و جستجو و صبر نماییم. این روش زیستن (ایمان به حقیقت و عمل به علم) همان دین خدا و شیوه صحیح زندگی کردن است که خلاصه آن در سوره والعصر هم آورده شده است. 

٢- نتیجه گیری دیگری که می توان از این مطلب کرد این است که از آنجا که دین اسلام نوعی مدیریت زندگی است که توسط پیامبر گرامی اسلام برای مسلمانان آورده شده است و هر نوع مدیریتی دارای حداقل یک اصل راهبردی و استراتژیک ثابت و تعدادی راهکار و دستورالعمل متغیر می باشد که باید هر از گاهی و در هر دوره ای متناسب با پیشرفت های علمی و تغییر شرایط زمانی و مکانی تغییر کند. 

لذا در دین اسلام ایمان به خداوند (زندگی و هستی) و معاد، راهبرد می باشد که همیشه باید ثابت باشد و شریعت و روش های عملی در زندگی فردی و اجتماعی، راهکار ها است که باید هر از گاهی متناسب با پیشرفت های علمی هر دوره و شرایط زمانی و مکانی و نیاز انسانها اصلاح شود و تغییر کند. تا بتوان گفت که مدیریت مورد نظر پیامبر مطابق قرآن و از جمله سوره والعصر به درستی عمل شده و می شود. در غیر این صورت این نوع مدیریت (دین اسلام) بتدریج دچار پیری و فرسودگی خواهد شد و از کارآیی و کارآمدی خواهد افتاد و دیگر شیوه مناسبی برای زندگی نخواهد بود.