الفبای زندگی

الفبای زندگی

زندگی، انسان، عشق، عقل و دیگر هیچ

آیا پیامبران از همان اولی که به دنیا آمده اند بصورت مادرزادی به خدا ایمان داشته اند؟ یا پس از تولد و بتدریج که عقلشان رشد کرده با تعقل و تفکر در چیستی این جهان کم کم به پروردگار جهان ایمان آورده اند؟ 

من شخصاً فکر می کنم پیامبران هم مثل سایر انسانها پس از تولد و مدتی زندگی کردن بتدریج که با جهان و زندگی آشنا شده اند راجع به چیستی این جهان و چگونگی هستی و آفرینش و توسعه زندگی فکر کرده اند و زمانهای زیادی را صرف تفکر و تأمل در این زمینه کرده اند و همچون فلاسفه و دانشمندان با علوم زمان خود آشنا شده اند و سپس کم کم به آفریدگار جهان و عظمت زندگی ایمان آورده اند. ایمان و اطمینان به هر کسی و هر چیزی پس از شناخت و معرفت بدست می آید. 

همه انسانهای مومن با عقل خود به خداوند ایمان آورده و اطمینان پیدا می کنند. ما با عقل مان است که به چیزهایی اعتقاد و باور پیدا می کنیم. علم می آموزیم. حتا با علم اندک و عقل ناقص خود است که مرتکب اشتباه می شویم. 

ساختار ذهن انسان طوری است که هیچ سؤالی را بی پاسخ نمی گذارد. ولو به پاسخ موقت و یاوه یا خرافه به آن پاسخ می دهد . ذهن خودش سؤال را می سازد و خودش هم بلافاصله پاسخ می دهد. سؤال مانند حفره ای است که در ذهن ایجاد میگردد و ذهن بلافاصله آن حفره را پر می کند. خرافه و علم هر دو از جنس فکرند و برای پرکردن حفره های ذهن مناسب اند. انسان عاقل میداند که هر سؤالی در ذهن ایجاد می شود مانند حفره گرسنه و چاهی است که پاسخی را به سمت خود جذب می کند و لازم است حتمن پر شود اما نه با خرافه و یاوه بلکه با پاسخ درست که همان علم است. کودک بتدریج که بزرگ می شود سؤالاتی برایش پیش می آید که بطور طبیعی سعی می کند آنها (حفره ها) را با سؤال کردن از بزرگتر ها بپرسد (پر کند). اما پس از مدتی یاد میگیرد که می تواند خودش به بعضی از سؤالات پاسخ دهد و دیگر زحمت پرسیدن آنها را از انسانهای دانا و دانشمند بخود نمی دهد و چون راه تحقیق و جستجوی علمی را هم نمی داند و یا حال تحقیق ندارد، خودش حفره های ذهنی خودش را از آسان ترین راه پر می کند. این آسان ترین راه معمولأ از طریق دوستان است و با حدس و گمان هایی که خود می زند و یاوه هایی که خودش می بافد. خلاصه مدتی نمی گذرد که کودک اگر راه زندگی کردن درست را یاد نگیرد و آموزش مناسب نبیند ذهنش پر می شود از خرافاتی که از دیگران یاد گرفته و یا خرافاتی که خودش با ذهن خودش برای خودش ساخته است.

خلاصه اینکه ما انسانها گاهی در زندگی به خرافات هم روی آورده ایم اما پس از مدتی که عقل مان و علم مان کامل تر شده پی به اشتباه خود برده ایم. اشتباهاتمان را اصلاح کرده ایم و ضرروزیان ها را جبران کرده و زندگی مان را توسعه داده و بهبود بخشیده ایم. ما با عقلمان انواع و اقسام الگو های فکری را برای خود درست می کنیم تا با آنها بهتر فکر کنیم، بهتر حرف بزنیم و درست کار کنیم و زندگی مان را توسعه دهیم. 

عقل، روح زندگی است و موجودات زنده و از جمله انسان هر کدام متناسبا دارای روح زندگی و عقل در خود هستند. عقل تنها ابزار مهم ما برای فهمیدن این جهان و تنها ابزار مهم ما برای زندگی کردن در این جهان است. همه چیز را می توان با عقل فهمید و هر مشکلی را می توان با عقل حل کرد. اما اینکه خود عقل چیست؟ چگونه بوجود آمده است؟ به کجا می رود و به کجا خواهد رسید هیچکس نمی داند. 

حضرت علی در مورد عقل فرموده است

«همه چیز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب» 

بنظرم منظور حضرت علی از ادب «مدیریت و کاربرد درست عقل در زندگی است»

نکته جالب توجه در زندگی انسان این است که بعضی انسانها که از ذهن سالم تری برخوردار هستند از ذهن خود خوب بهره برداری می کنند به موفقیت های بزرگی در زندگی نائل می گردند. مثلاً :

١- فیلسوفان و دانشمندان کسانی بوده اند که از قدرت عقل زیادی خوششان آمده (عاشق) و به عقل ورزی و علم و دانش و تفکر روی آورده اند و شبانه‌روز در صدد یادگیری و جستجو و تحقیق و تفکر بوده اند و به دستاوردهای بزرگی در این زمینه رسیده اند و موفق شده اند. 

٢- پیامبران، عرفا، صلحا و حکیمان کسانی بوده اند که از زندگی و رویکرد معنوی و نیکوکاری زیاده از حد خوششان آمده (عاشق) در حدی که مسؤلیت کمک و راهنمایی به دیگران را به هر قیمتی بر عهده گرفته و هرگونه صدمه و ضرروزیان را در این رابطه برای خود بجان خریده اند و تمام همت و کوشش و تلاششان را بکار برده اند و به دست آوردهای مهمی در زندگی اجتماعی رسیده و موفق شده اند. 

٣- همینطور قدرتمندان کسانی بوده اند که از قدرت اجتماعی و مدیریت انسان زیادی خوششان آمده (عاشق) و لذت برده اند و تمام تلاششان را بکار گرفته و موفق شده اند. 

۴- همچنین ثروتمندان کسانی بوده اند که از مال و مالکیت زیادی خوششان آمده (عاشق) و تمام سعی خود را کرده اند و به معشوق خود رسیده و موفق شده اند.

۵- ورزشکاران همینطور

۶- هنرمندان همینطور

مکاتب فلسفی مختلف و حتا عرفان هر کدام نوعی واکنش ذهنی و عقل انسانهایی است که در مقابل شرایط خاص زندگی اجتماعی و سیاسی زمانه خود از خود واکنش نشان داده اند. 

در میان این دسته از انسانها آنهایی که در کارها و موضوعات عشقی خود با هم رقابت دارند ممکن است در این رقابت و حسادت به یکدیگر ضرروزیان و صدماتی هم وارد کنند. اما گروه پیامبران و معنویت گراها و نیکوکاران که رقابتی با هم ندارند بیشترین حظ را از زندگی خود می برند و به اصطلاح در زندگی هم موفق می شوند و هم رستگار. 

بطور کلی همه آنهایی که زندگی را دوست دارند حداقل یکی از چیزهای زندگی را دوست دارند. بعضی در طول زندگی شان موضوعات عشقی خود را عوض می کنند و بعضی ها هم نهایتا خود را از عشق چیز ها رها می کنند و به خود زندگی یا خدا که یک مفهوم بسیار کلی و شامل کل وجود میشود علاقه مند می شوند و عشق می ورزند. ایندسته از انسانها، پیامبران و عرفا و صلحا هستند. 

همه این موفقیت ها ناشی از قدرت عقل و ذهن انسانهاست و با عقل و ذهن ممکن خواهد شد. 

اصل دین ای بنده بالا رفتن است

رفتن از تاریک به جای روشن است

با چراغ عقل گام زن در این مسیر

عقل در جُستن یگانه رهبر است

دین را باید راهبرد و استراتژی زندگی معنوی انسان دانست که فروع و احکام اجتماعی اش دوره به دوره باید متناسب با زمان و پیشرفت علوم تغییر کند و در جهت ارتقاء زندگی اصلاح شود. در غیر اینصورت راه دینی با تکیه بر احکام گذشته نمی تواند برای زندگی در حال رشد انسانها مناسب و قابل دفاع باشد. 

نکته مهمی را که ما انسانها باید بدانیم و به آن بپردازیم این است که براستی : 

دین خدا چیست و پیامبران خدا کیستند؟

بجز پیامبران خاص و اولوالعزم که رسالت همگانی و جهانی برای دعوت مردم به زندگی معنوی داشته اند انسانهایی نیز که به ندای معنوی درون خود توجه کرده و برای انجام کارهای خیر و معنوی از جان و مال خود مایه می گذارند آنها هم پیامبر و ولی خدا محسوب می شوند. زیرا به ندای وجدان خود توجه کرده اند و خود را مخاطب وحی خداوند دانسته اند. 

بطور کلی انسان برای زندگی خود با سه رویکرد مواجه است :

١- رویکرد معنوی (خداگرایانه)

٢- رویکرد عادلانه

٣- رویکرد ظالمانه (خودگرایانه)

دین خدا، رویکرد معنوی (خداگرایانه) است. رویکرد معنوی یا مثبت و خداگرایانه در زندگی یعنی اینکه اگر بین کارهای ویران کننده زندگی و کارهای آبادکننده و سازنده زندگی خطی بکشیم این خط، خط میانه و عدالت است. جهان، طبیعت و زندگی بر خط عدالت بنا شده و استوار گردیده است. 

هر کاری که ما را به خط عدالت نزدیک کند کاری مثبت و معنوی است و هر کاری که ما را از خط عدالت دور کند کاری منفی و ظالمانه محسوب می گردد. 

انسانها باید هدفشان در زندگی نزدیک شدن به خط عدالت باشد و در این جهت حرکت کنند. چنین نگرشی در زندگی، نگرش معنوی و نگرش دین خدا و پیامبران خداست. زندگی در جهتی که انسان را از خط عدالت دور می کند، زندگی ظالمانه و منفی و مذموم است.

زندگی حیوانات در طبیعت و جنگل را اگر انسانها در آن دخالت نکنند، می توان بنوعی زندگی عادلانه دانست زیرا به همان اندازه که به زندگی صدمه می زنند به همان اندازه هم از زندگی صدمه می خورند و به همان اندازه که به زندگی کمک می کنند، زندگی هم به آنها کمک می کند. حیوانات نه زندگی معنوی (مثبت) و نه زندگی ظالمانه (منفی) را تجربه نمی کنند. این فقط انسان است که هر سه نوع زندگی را تجربه می کند. 

بنابراین هر کس که در زندگی کارهای معنوی انجام دهد و دیگران را نیز به کارهای معنوی فرا خواند پیامبر است چون کاری پیامبرانه انجام می دهد و خداوند بر چنین کسانی درود می فرستد و شایسته است که دیگران هم به او تاسی جویند و در کارهای معنوی از او حمایت کنند. 

نباید فکر کنیم که دین خدا  چیزی جز زندگی معنوی است و پیامبران خدا محدود به چند نفر پیامبر اولوالعزم هستند و آیه : 

ان الله و ملائکه یصلون علی النبی… 

منحصراً برای حضرت محمد(ص) است. معنویت، بطور کلی کارهایی هستند که انسانها برای بهتر ساختن زندگی و نزدیک کردن آن به خط عدالت انجام می دهند. بنابراین همه انسانها بالقوه پیامبر خدا هستند و هر کس که خود را پیامبر نداند نادان به پیامبری خود است و حتمن دریچه دریافت وحی را از درون بر خود بسته است. 

و اما مهم‌ترین کار ما بعنوان انسان در این جهان چیست؟ کار مهم ما این است که جهان را خوب بشناسیم (علم) و با جهان و هر آنچه در آن است خوب ارتباط برقرار کنیم (معنویت) و نهایتاً از آن عبور کنیم و به اعلا علیین و آنچه که خداوند برای ما مقرر کرده و ترسیم نموده است برسیم. برای این کارها ما به چهار مولفه احتیاج داریم که عبارتند از :

١- عقل برای هدایت

٢- امنیت برای آرامش

٣- قدرت و توانایی

۴- هویت و عزت

این چهار مولفه نیازهای اساسی ما برای زندگی در این جهان است که ما باید آنها را از خود زندگی و خدا بگیریم و البته او قبلاً آنها را به ما انسانها داده است.