اصالت زندگی

اصالت زندگی

ذهن فعال، خلاق و بی نظم

جمله بی نظم اند در این عالم ولی

کم کسی داند که سرنظمش کجاست

نظم را سرنظمی بباید همچو شمس

تا بیایند مردمان گردش چو شمع

ذهن کارخانه ای است که دو محصول مشابه تولید می کند یکی علم و دیگری جهل. هر دو از یک جنس و کاملا مشابه یکدیگرند و فقط در عمل است که معلوم می شود کدامیک علم و خوب و کدامیک جهل و بد است.

چیست انسان؟ ذهن فعال، ذهن خلاق پر ز شور

می کند تبدیل فکرهای خوب را به بد، بد را به خوب

ذهن انسان پدیده ای عجیب و شگفت‌انگیز است. هر پدیده ای را که از طریق حواس پنجگانه دریافت می کند با آن دو کار انجام می دهد. سؤااتی را می پرسد و بلافاصله جواب هایی را سر هم می کند و می دهد. سپس اینقدر این سؤال و جواب ها را حلاجی و پردازش می کند تا به یک نسبت معقول و قابل قبولی که با تجربیات و دانش های ذخیره شده قبلی اش می خواند برسد. به اینجا که رسید یعنی به جایی که تمام تجربیات و آگاهی های قبلی و سؤال و جواب های بدست آمده یک انسجام و یکپارچگی و هماهنگی و وحدت ایجاد شد به پاسخ رسیده مطمئن می شود و آن را بعنوان پاسخ صحیح و قطعی قبول می کند و در بایگانی خود قرار میدهد تا روزی و زمانی از آن استفاده کند. این پروسه و فرایند کارخانه ذهن است. از مطالعه این فرآیند می توان به این نتیجه رسید که ذهن سازنده هر دو علم و جهل در طول تاریخ زندگی بشر بوده است. یعنی هر چه علم در جهان است و هر چه جهل در جهان است همه و همه ساخته و پرداخته ذهن بشر بوده اند و هنوز هم هستند. هیچ علمی و هیچ جهلی در جهان وجود ندارد که ذهن بشر آن را نساخته باشد. لزوما هم اینطور نیست که همه علم ها در ذهن دانشمندان و همه جهل ها در ذهن غیر دانشمندان جداگانه باشد. چه بسا در ذهن یک دانشمند مقداری جهل هم در کنار علم هایش بنام علم جاخوش کرده باشد. و بر عکس در ذهن جاهلان و آدم های غیر دانشمند هن مقداری علم در کنار جهل هایش وجود داشته باشد. 

بیشتر صحبت هایی که در طول روز بین آدمها رد و بدل می شود راجع به همین علم و جهل موجود در ذهن آنهاست. یکی می گوید این درست است یعنی این علم است و طرف دیگر می گوید نخیر این که تو می گویی نادرست است یعنی جهل است و اینکه من می گویم درست است یعنی علم است. 

اما چگونه میتوان فهمید که چه سخنی درست (علمی و مبتنی بر واقعیت) است و چه سخنی نادرست (غیرعلمی و مبتنی بر توهم) است (جهل). بنظر من فقط با آزمایش، آنهم نه با یک آزمایش بلکه با آزمایش های مکرر. 

اما اگر سخنی قابل آزمایش نباشد چه؟ 

اگر هزینه آزمایش آن سنگین باشد چه؟ 

چکار باید کرد؟ 

پروفسور محمدجواد عظیمی در این زمینه می گوید : 

ذهن دو گونه کارکرد و محصول دارد 

١- علم الاشیا که با بررسی بر روی اشیاء فیزیکی بدست می آید.

٢- معرفت یا علم زندگی که کاملاً ذهنی است و باید با فکر کردن و تعقل آن را بدست آورد. 

 باید بین پدیده ها یا اشیاء هستی و خود هستی و زندگی یا حیات فرق قائل شد. 

هستی شناسی (علم الاشیا) امروز با هستی شناسی هزار سال پیش و قبل از آن بسیار فرق کرده است. از آنجا که دین و معارف دینی هر دوره باید متناسب با علم الاشیا همان دوره اصلاح شود و ارتقاء یابد تا بتوان گفت که دین بروزرسانی و مدرن شده و کارآمدی خود را حفظ کرده است لذا اگر چنانچه معرفت های دینی گذشته (معارف کلاسیک) متناسب با علم الاشیا (هستی شناسی) و علوم روز اصلاح نشوند و ارتقاء نیابند به هیچ وجه مناسب با زندگی انسان امروزی بشر نخواهند بود و کارآمدی خود را از دست خواهند داد. 

انسان امروز برای زندگی نیاز به معرفت امروزی (مدرن) و متناسب با هستی شناسی امروز دارد. اگر این متناسب سازی در معارف ادیان کلاسیک انجام نشود ادیان کلاسیک کارآمدی خود را در زندگی انسان امروز از دست خواهند داد. 

ماموریت ما در زندگی

پس از سپری شدن دوران کودکی که به بازی و سرخوشی می گذرد و پس از پایان یافتن دوران جوانی و میانسالی که به کار و تلاش برای خانواده و جامعه طی می شود فرصتی هم پیش می آید که لختی در باره چیستی زندگی اندیشه کنیم. 

شاید برای شما هم این سؤال پیش آمده باشد که براستی زندگی برای چه ما را به میدان دنیا آورده است؟ آیا زندگی ماموریت خاصی را بر دوش ما گذارده ما است؟ 

ماموریت زندگی برای ما چیست؟ 

آیا ما برای انجام ماموریت مهمی به دنیا آورده شده ایم؟ 

هیچ پاسخ روشنی برای این سؤال وجود ندارد. مگر اینکه هر کس برای خودش و از پیش خودش پاسخی را که دوست دارد آنگونه باشد در نظر بگیرد و خود را از تنگنای این پرسش برهاند. 

بزرگان علم و دین و ادب هر کدام به فراخور حال خود پاسخی داده اند که ما می توانیم از میان آنان بهترین را برگزینیم و خود را از سردرگمی برهانیم. 

محمد مصطفی پیامبر گرامی اسلام در کتاب خود قرآن از قول خدا فرموده 

«وماخلقنا الجن والانس الا لیعبدون»

یعنی ما زندگان را جز برای پرستش نیافریدیم. و من این آیه را اینگونه تفسیر کنم که :

زندگی انسان را جز برای اعتلای خود به این دنیا نیاورده است. 

لذا زین پس کار اصلی من این است که زندگی را بفهمم (باعلم)، اعتلای آن را تبیین کنم (با معرفت) و در حد علم و معرفتم در اعتلای آن کوشش کنم. اما اعتلای زندگی بصورت جمعی وقتی ممکن است که انسانها همه به یک علم و معرفت واحد و مشترک برسند. 

چارچوب این معرفت مشترک در سوره والعصر آمده است. 

١- ایمان به زندگی (اطمینان به حیات) 

٢- عمل صالح (نظم، عدالت و تقوا) 

٣- علم و دانایی (معرفت حق طلبانه) 

۴- صبر و استقامت

ایمان، علم و معرفت مشترک

وقتی دو نفر یا چند نفر و در نهایت اکثریت مردم به زندگی و اعتلای زندگی ایمان بیاورند و همه زندگی خود را بر پایه و اساس این ایمان و معرفت بنا کنند آنوقت حاضر خواهند شد که جانشان را هم فدای این ایمانشان بکنند. یعنی اولین و آخرین عشقشان در زندگی، اعتلای زندگی خواهد بود و همه عاشق و شریک یکدیگر در زندگی خواهند شد. شرکایی که همه یک هدف مشترک دارند و در رسیدن به آن هدف مشترک با هم متحدند و آن هدف مشترک همانا حفظ و اعتلای زندگی است. در اینصورت معلوم است که دیگر فاصله فقیر و غنی از بین خواهد رفت و مهربانی و عدالت به راحتی چهره خود را در جامعه می نمایاند. تسلط و قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی عده ای بر عده ای دیگر از بین خواهد رفت و برادری و برابری جای آن را خواهد گرفت. و مگر آرزوی انسان در زندگی و در طول تاریخ بشریت به غیر از این بوده است؟ این آرزو به راحتی برآورده می شود. دیگر محال است که مردم بر سر جزئیات مسائل سیاسی و اقتصادی در زندگی کارشان به اختلاف و دشمنی کشیده شود. مگر با عده بسیار کمی که هنوز به اندازه کافی بزرگ و باایمان و عاشق نشده اند. که باید با آنها مانند کودکان به مهربانی و عدالت رفتار کرد. زندگی مشترک باید به آنها آموزش داده شود تا کم کم معنا و مفهوم زندگی مشترک را یاد بگیرند و سطح ایمان و دانش و معرفت و تفکرشان ارتقاء یابد و کم کم به جمع برادران و برابران جامعه برسند و به مردم بپیوندند. 

برای اینکه تصویر روشن تری از این نوع زندگی داشته باشیم. در نظر بگیرید تیم های ملی دو کشور الف و ب را که در یک مسابقه بین المللی تیم الف بر تیم ب پیروز می شود و جایزه هنگفت بین المللی را دریافت می کند اما بدلیل اینکه کشور ب در وضعیت اقتصادی نامطلوبی است جایزه را با مقداری کمک های مردمی ملت خود یکجا به تیم کشور ب برای کمک به فقرا و مستمندان کمک می کند. این معنای ایمان به اعتلای زندگی است. 

پس برای ساختن یک زندگی خوب و مطلوب لازم است انسانها سه ویژگی مشترک را در خود ایجاد و تقویت کنند. 

١- ایمان و اطمینان مشترک به زندگی 

٢- معرفت مشترک برای زندگیسازی 

٣- علم مشترک در هستی شناسی 

در غیر اینصورت ابتدا به اختلاف فکری و سپس به اختلاف عملی می افتند. 

علم یا علم الاشیا دانشی است که بوسیله ذهن انسان کشف میگردد. شمس به این نوع علم گفته است : علم ظاهر

معرفت، تدبیر الحیات یا ساماندهی زندگی بینشی است که بوسیله ذهن انسان اختراع یا جعل می گردد. شمس به این نوع علم گفته است : علم باطن یا حکمت

خلاصه زندگی تو علم و معرفته، مخصوصاً معرفت. آدم هایی که نگاهشون به زندگی یکی باشه خیلی خوب می تونند با هم خوب زندگی کنند. زیاد هم لازم نیست علمشون برابر باشه. کافیه که نگاهشون به زندگی یکی باشه. معرفت مشترک داشته باشند. بینش مشترک داشته باشند.