نامه‌ای به فقرا

سرنوشت‌هایمان، می‌تواند تغییر کند.
سرنوشت‌هایمان، می‌تواند تغییر کند.
سرنوشت‌هایمان، می‌تواند تغییر کند.

فقیر باشی،

بیچاره باشی،

طرد شده باشی،

تنها باشی،

گاهی اوقات سرنوشت با ما نامهربان است.

اما، سرنوشت می‌تواند تغییر کند،

همانند بادی که می‌وزد،

بارانی که می‌بارد.

دوستم برایم از زنی گفت،

در خانه‌ای کاغذی زندگی می‌کند و زمستان‌ها تا استخوانش سرد شده است.

من دیروز مردی را در گوشه خیابان دیدم،

شلوار لی فرسوده،

بدون پیراهن،

روی مقوایی نوشته «هر چیزی به من کمک خواهد کرد».

بدان ای فقیر! که دیگران اهمیت می‌دهند،

شاید نمی‌توانند یا می‌ترسند،

شاید خود را جای تو می‌بینند،

شاید با تو یک قدم فاصله دارند،

دست و پا می‌زنند،

اما ناامید نشو،

هیچ‌کس تنها نیست،

تو هم خدایی داری،

برای خودت،

نور خدا همیشه با توست.

قلب‌های مهربان می‌دانند که هستی،

هر روز برای شما دعا می‌کنند،

در فکر و گفتارشان هستی.

فقط آرزو می‌کنم ارمغان این زندگی،

برایت طعم سعادت ماندگار باشد.

ما یک انسانیت مشترکیم،

من هم می‌توانم تو باشم.