عزم

عزم در لغت، به معناى جدیت و تصمیم محکم قلبى بر انجام کار که از جهت کمیت، امتداد و دوام به گونه‌ای باشد که موجب تحقق اراده برای انجام کاری شود. عزم در واجبات و وظایف از مهم‌ترین امور است که از ایمان قوی سرچشمه می‌گیرد و ایمان تا زمانی که به حد ثبوت و یقین نرسد، عزم تحقق پیدا نمی­ کند: « لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذًى کَثِیرًا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ؛ قطعا در مال­ها و جان­هایتان آزموده خواهید شد و از کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [نیز] از کسانى که به شرک گراییده ‏اند [سخنان دل]آزار بسیارى خواهید شنید[ولى] اگر صبرکنید و پرهیزگارى نمایید این [ایستادگى] حاکى از عزم استوار در کارهاست.»(آل عمران، آیه۱۸۶)

      در فرهنگ قرآن، عزم به معناى تصمیم قطعی و کار محکم و قابل اطمینان است: « فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ پس به رحمت الهى با آنان نرم­خو شدى و اگر تندخو و سخت­ دل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل‏ کنندگان را دوست مى­ دارد.»(آل عمران، آیه۱۵۹)

            یکی از صفات برجسته انسان­ های کامل، عزم درکارها می ­باشد که خیلی مهم و سخت است. در سختی آن همین بس که از صد و بیست هزار پیامبر ـ بنابر روایتی ـ فقط پنج نفر از آنها اولوالعزم(صاحب عزم) نامیده شده ­اند.

     عزم به معنای قاطعیت و جدیت در عمل، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها و عناصر در زندگی است که انسان بدون آن نمی‌تواند کاری را از پیش برد؛ به این معنا که اگر شخصی با هزاران نفر مشورت کند و با بهره‌گیری از عقول مردم به بهترین و کامل‌ترین اندیشه دست یابد، ولی ناتوان از عمل باشد، شکست می­ خورد. بنابر این، کار هنگامى به ثمر مى‏ رسد که انسان با اراده قوى و خلل ­ناپذیر و عزمى راسخ وارد آن شود. بنابر آموزه ­های قرآنی، علت فریب خوردن حضرت آدم(ع) از شیطان و خوردن از میوه شجره ممنوعه ـ برخلاف نهی خداوند ـ نداشتن عزم بوده است: «وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا؛ و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم پس فراموش کرد و براى او عزمى نیافتیم.»(طه، آیه۱۱۵)