لطف

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا       ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

                                                                                   حافظ

       در بیان متكلمان، لطف یکی از صفات فعل الهی است و مقصود از آن، این است كه خداوند آنچه مایه گرایش مكلّفان به طاعت و دوری از معصیت می‎ باشد را در حق آنان انجام داده است. البته این امر مقتضای عدل و حكمت الهی می­ باشد. از جهات مختلف، برای لطف، اقسامی را در نظر گرفته ­اند؛ لطف از یک جهت سه گونه است:

الف ـ لطفی که فعل مستقیم و بی‎ واسطه خداوند است. مانند تشریع تكالیف دینی، ارسال پیامبران

ب ـ لطفی که فعل مباشری كسی است كه مورد لطف قرار گرفته است. مانند تفكر و نظر در معجزات پیامبران

پ ـ لطفی که فعل مكلفان دیگر است. مانند امر به معروف و نهی از منكر

     از تعالیم اسلام، به روشنی استفاده می‎ شود كه ارسال پیامبران، اخلاق ویژه و سیره عملی آنان، انزال كتب آسمانی، بیان معارف الهی در قالب مثال‎ های ساده و گویا، انذار و تبشیرهای الهی توسط پیامبران، مصائب و ناملایمات، نعمت‎ ها و موهبت‎ های مادی، نصرت‎ ها و امدادهای غیبی، از مصادیق و مظاهر لطف الهی به شمار می‎ روند. البته برخی از آنها مقتضای حكمت خداوند و برخی مظهر و جلوه جود و احسان الهی‎ هستند که مدام جریان دارد .

      از دیدگاه قرآن، بعثت پیامبران بشیر و نذیر حجّت را بر مردم تمام كرده و راه اعتذار را بر آنها می ‎بندد: «رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاَّیَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَكِیماً؛ پیامبرانی که مژده ­رسان و بیم دهنده بودند تا برای مردم در پیشگاه خداوند پس از فرستادن پیامبران، حجت و عذری نباشد؛ خداوند همواره شکست ناپذیر و حکیم است.»(نساء، آیه165) جمله «عزیزاً حكیماً» بیانگر این است كه بالذات كسی را بر خداوند حقی نیست و حجتی ندارد. از آنجا كه خداوند حكیم است و مقتضای حكمت، هدایت بشر به وجه اكمل می ­باشد پیامبران را مبعوث نمود تا علاوه بر ابلاغ احكام الهی به آنان، از طریق بشارت و انذار آنان را به عمل به احكام الهی تشویق نمایند و از نافرمانی خداوند برحذر دارند.

      از مولای متقیان حضرت علی(ع) درباره غرض از آفرینش بشر و فلسفه تكلیف، روایتی نقل شده است که بیانگر جریان دائمی الطاف الهی است؛ آن حضرت(ع) می فرمایند: «خداوند انسان ها را آفرید و خواست كه آنان دارای اخلاق و رفتار پسندیده باشند و می‎ دانست كه آنان چنین نخواهند شد، مگر این كه آنچه مایه سود و زیان آنهاست را بیان كند که این كار در گرو امر و نهی (تكالیف دینی) است و امر و نهی نیز مستلزم وعد و وعید و بیم و امید است و تحقق آنها در گرو آلام و لذایذ است. بدین جهت، زندگی دنیا را با لذایذ و آلام در آمیخت تا آنان را بر لذایذ و آلام اخروی رهنمون گردد.»(بحارالانوار، ج 5، ص316)