حدیث ثقلین

       حدیث ثقلین، حدیثی است که پیامبر اکرم(ص) در آن، قرآن و اهل بیت خود را به عنوان دو امانت بزرگ به مسلمانان سپرده است. این حدیث ـ با دو نقل متفاوت ـ از نظر شیعه و سنی حدیثی صحیح است و نزد علمای همه مذاهب اسلامی مشهور و معتبر است. به روایت شیعه، پیامبر اعظم(ص) در واپسین روزهای عمر(حجه الوداع) به عنوان وصیت فرمودند: «ِإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا الا هذا عَذْبٌ فُراتٌ فَاشْرَبُوا وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ همانا من در ميان شما دو چيز سنگين و گران مي­ گذارم، كه اگر بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من أهل بيتم، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من درآيند، پس بنگريد چگونه پس از من در باره آن دو رفتار كنيد، آگاه باشيد كه اين (يعنى تمسك به عترت) آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد، و آن ديگر (يعنى روى برتافتن از ايشان) آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد.»(الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص233)

        در برخی از منابع اهل سنت به جای عبارت «‌عترتی‌» کلمه «‌سنّتی‌» آمده است.(ر.ک: کنز العمال، ج۱، ص۱۸۷) گفتنی است چنین نقل‌ها بسیار نادر است و در منابع معتبر اولیه وجود ندارد.

       البته روایت موجود در كتب صحاح سته(شش کتاب معتبر اهل سنت) شبیه روایت شیعه می­ باشد؛ جابر بن عبدالله می­ گوید: « رسول خدا(ص) را هنگام حج، روز عرفه دیدم كه بر شتر مخصوص خود سوار بود و خطبه می‎ خواند. شنیدم كه می‎ فرمود: «یا ایها الناس! انی قد تركت فیكم ما ان اخذتم به لن تضلوا؛ كتاب الله و عترتی، اهل بیتی؛ ای مردم! من در میان شما دو چیز گذاردم كه اگر آن‎ها را بگیرید هرگز گمراه نخواهید شد؛ كتاب خدا و عترتم، اهل بیتم.»(صحیح ترمذی، حدیث 3786؛ صحیح مسلم، ج 4، حدیث 2408؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۴۳۲)

       در اینجا بخشی از مقدمه وصیت نامه حضرت امام خمینی(ره) در خصوص ثقلین را نقل می­ کنیم: «اینجانب مناسب می­ دانم كه شمه ­ای كوتاه و قاصر در باب ثقلین تذكر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، كه قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه­ ای كه عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملك تا ملكوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای ثقل اكبر و ثقل كبیر كه از هر چیز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر كه شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب دیدم اشاره ­ای گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم .

     شاید جمله لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اشاره باشد بر اینكه بعد از وجود مقدس رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هرچه بر یكی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگری است، تا آنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند. و آیا این حوض مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریا است، یا چیز دیگر كه به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی كه از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گذشته بر امت مسلمان بلكه بر بشریت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.

      و ذكر این نكته لازم است كه حدیث ثقلین متواتر بین جمیع مسلمین است و در كتب اهل سنت از صحاح ششگانه تا كتب دیگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پیغمبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به طور متواتر نقل شده است. و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر به ویژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و باید همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگر عذری برای جاهلان بی­ خبر باشد برای علمای مذاهب نیست.

     اکنون ببینیم چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعۀ الهى و ماترک پیامبر اسلام ـ صلى‏ اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ مسائل أسف‏ انگیزى که باید براى آن خون گریه کرد، پس از شهادت حضرت على(ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله ‏اى کردند براى حکومت­ هاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقیقى قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم ـ صلى ‏اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ دریافت کرده بودند و نداى اِنّى تارکٌ فیکُمُ الثقلان در گوششان بود با بهانه‏ هاى مختلف و توطئه ‏هاى از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقیقت قرآن را ـ که براى بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانى مادى و معنوى بود و است ـ از صحنه خارج کردند؛ و بر حکومت عدل الهى ـ که یکى از آرمان­ هاى این کتاب مقدس بوده و هست ـ خط بطلان کشیدند و انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهى را پایه‏ گذارى کردند، تا کار به جایى رسید که قلم از شرح آن شرمسار است...»(صحیفه امام خمینی، ج 21، ص393)