ایرج میرزا

      ایرج سرودن شعر را از جوانی آغاز کرد و در این میان گوی سبقت را از جد و پدر و معاصران ربود. وی سبک قدما را ترک کرده و خود طرز خاصی در شعر ابداع نمود و سادگی گفتار و سهولت بیان را در شعر به نهایت رساند. سید علی آذری در کتاب قیام کلنل می نویسد:

       « انقلاب ادبی ایرج در این خلاصه می شود که وی سبک های معمول شعرای ایران را که تا آن روز مرسوم هر شاعر فارسی زبان بود کنار گذاشت و خود برای بیان مقاصد و مضامینی که آن روز هیچ یک از شاعران معاصر در شعر خود نمی آوردند شیوه خاصی ابداع کرد که نظیر آن را قبل از ایرج شاید تنها در اشعار نظامی می توان دید و در بین شعرای ترک زبان نیز تنها کسی که از این شیوه بهره مند بود صابر شروانی است. این شیوه که به سادگی و سلامت ممتاز است شعر را در عین روانی و استحکام لایق و مستعد آن می سازد که عادی ترین مسایل و معانی زندگی روزمره را به لباس نظم درآورند و هر چه را که به فکر می رسد به آسانی و روانی به بیان شعر ابراز دارند [1] »

      اگر هزلیات و اشعار رکیک ایرج نبود بی شک او یکی از گرامی ترین شاعران معاصر بود که متاسفانه هزلیات مستهجن وی در سروده هایی همچون « ای وزیر » « شب در بساط احرار » و ... جامعه ادبی آن روزگار را بر علیه ایرج بسیج کرد. 

      خصوصیات شعر ایرج را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

1 ـ انعکاس زندگی روزانه مردم و واقعیات جامعه در شعر

2 ـ طرح مسایل سیاسی ـ اجتماعی و انتقاد از وضع موجود و بی عدالتی در شعر با زبان هزل و شوخی تند و بی پروا

3 ـ سادگی بیان و ایجاد فصل جدیدی در ادبیات و بیان شعر به زبان محاوره ای مردم و زیر پا گذاشتن اصول و مقررات ادبی پیشینیان

4 ـ بکارگیری اصطلاحات و ترکیبات رایج و عامیانه از قبیل اخم ـ چرت ـ دوز و کلک ـ شلم شوربا ... پدر سوخته و ...

5 ـ بیان استادانه ضرب المثل ها در شعر

       دکتر غلامحسین یوسفی در ویژگی های شعر ایرج می نویسد: «... بارزترین خصیصه شعر ایرج، زبان چالاک و بیان گرم و زنده و پوینده اوست و برخورداری هنرمندانه وی از گفتار ساده روزانه مردم و تعبیرات آن که خود دارای بلاغتی خاص است.این که زبان در دست ایرج بواقع مانند موم شکل پذیر است و او می تواند هر چه را می خواهد و در ضمیر دارد به آسانی به نوعی بیان کند که همگان دریابند و آنان را تحت تاثیر قرار دهد از همین رهگذر است. زبان و بیانی که از حیث نرمی و روانی و سهل و ممتنع بودن به شعر سعدی می ماند و به همین سبب بسیاری از ابیات او مانند ضرب المثل معروف شده و رواج پیدا کرده است. [2] »

Image for post
Image for post

       از ایرج میرزا علاوه بر دیوان که با مقدمه ای از خسرو میرزا چاپ شده است آثار دیگری بشرح زیر به یادگار مانده است

1 ـ عارف نامه : مثنوی 700 بیتی که پاسخی است به تصنیف میهنی عارف قزوینی در باغ ملی که در آن به سلطنت قاجار وجد اعلای ایرج میرزا ـ فتحعلی شاه ـ توهین شده بود.

      شاعر در این مثنوی ملت ایران را به سه دسته تقسیم می کند: دزدان اختیاری که هیچ علاقه ای به وطن ندارند و فقط ثروت کشور را به یغما می برند ، دزدان اضطراری که برای به دست آوردن شغل و کار وارد سیاست شده اند و دهقانان و رعایا که یک مشت مردم بی سواد که نه آزادی دارند و نه از قانون خوششان می آید و با توجه به تقسیم بندی فوق نتیجه می گیرد با یک گل بهار نمی شود و یک شاعر نمی تواند وضع موجود را تغییر دهد بهتر است سرش بیندازد در آخور خود و علوفه خود را بخورد که فکر نجات این ملت آب در هاون کوبیدن است .

       انتشار عارف نامه باعث جر و بحث هایی در بین شاعران و ادیبان گردید هر چند عارف پاسخی به آن نداد و لیکن عارف نامه ایرج بی پاسخ هم نماند . اسداله طلعت تبریز و نادری خراسانی هر یک به قدر وسع خود جوابی در رد عارف نامه سروده و منتشر کردند .

2 ـ مثنوی زهره و منوچهر : ترجمه منظومی است از داستان ونوس و آدونیس شکسپیر ـ شاعر انگلیس ـ که شاهکار ادبی ایرج به حساب می آید و توانمندی ایرج را در ادبیات توصیفی نشان می دهد

3 ـ مثنوی شاه و جام : ترجمه منظومی از سروده شیلر شاعر آلمانی

نمونه شعر ایرج میرزا

شوق درس خواندن

حمد بر کردگارِ یکتا باد              که مرا شوقِ درس خواندن داد

آشنا کرد چشمِ من به کتاب         داده توفیقِ خیرم از هر باب

در سرِ من هوایِ درس نِهاد            در دلِ من مَحَبَّتِ اٌستاد

پدرم را عَطا نٌمود حَیات         تا کند صرفِ کارِ من اوقات

مادرم را تَناوَری بخشید          مِهرِ فرزند پروری بخشید

هر دو مقدورِ خود به کار آرند          تا مرا درس خوان به بار آرند

عشق باشد به درس و مشق مرا          نبود جز به این دو عشق مرا

درس و مشقم چو ناتمام بٌوَد           بازی از بهرِ من حرام بٌوَد

در سرِ کارهایِ بی مصرف         نکنم هیچ وقتِ خویش، تلف

1 ـ پیرامون شعر و شاعری ـ ص 113

2 ـ چشمه روشن ـ ص 358