کتاب پول اثر اِریک لونِرگن

در 10 اکتبر 2008، به وضعیت هجوم به بانک‌ها در سراسر نظام بانکی و مالی جهانی نزدیک شدیم. بخت یارمان بود که آن روز جمعه بود. آخر هفته‌ی پس از آن، کشورهای بزرگ دنیا اعلام کردند که اگر همه بخواهند سپرده‌هایشان را از بانکها بیرون بکشند، حاضرند هر اندازه که لازم باشد پول چاپ کنند ( البته عین این کلمات را به کار نبردند ولی فحوای کلامشان این بود )

Image for post
Image for post


هر سال بانک مرکزی هر کشوری تصمیم می‌گیرد که چه میزان پول منتشر کند، فرض کنید یک میلیارد دلار. بانک مرکزی به هیچ روی این پول را به مردم پیشکش نمی‌کند بلکه معمولا با خرید چیزی از بانک‌ها این پول را وارد نظام مالی میکند: معمولا اوراق قرضه دولتی
نظام بانکی بی هیچ زحمتی تاثیرات این یک میلیارد دلار را با وام دادن، چندین و چند برابر می‌کند. بانک‌ها یک میلیارد دلار پول نقدی را که از بانک مرکزی دریافت می‌کنند به شرکت‌ها و افراد وام می دهند. شرکت‌ها و افراد پول را به این شکل مصرف می‌کنند که آن را به شرکت‌ها و افراد دیگر میپردازند و آنها هم پول را دوباره در بانک سپرده می‌گذارند و بانک هم دوباره آن را وام می‌دهد و کار به همین منوال ادامه می یابد و حجم پول چندین برابر پولی می‌شود که بانک مرکزی در آغاز چاپ کرده بود.
ما از سر نادانی سپرده خود را در بانک پول میدانیم، در واقع در بیشتر بخش های علم اقتصاد از سپرده با نام " پول " یاد می شود و در آمار رسمی هم سپرده ها چنین طبقه بندی میشود، که گمراه کننده است. سپرده پول نیست : وامی است که ما به بانکها می دهیم .

میزان تورم یک کشور چیزهای زیادی درباره‌ی آن کشور به ما می گوید. میزان معمول تورم، بین ۱ تا ۵ درصد، به این معناست که نهادهای حکومت می‌توانند با بهره‌مندی از درجه مناسبی از اعتماد عمل کنند، زیرا از قدرت چاپ پول سوء استفاده نمی‌شود. اما اگر تورم از ۵ درصد به ۱۰ درصد و بعد به ۳۰ درصد و بیشتر برسد، چنان که در آرژانتین یا زیمبابوه رسید، معلوم می‌شود که چیز شوم تری در کار است.
چاپ پول برای از بین بردن وحشت یا وارونه کردن رکود به همه نفع می‌رساند بی آنکه برای کسی هزینه در بر داشته باشد. این دیدگاه بر این فرض استوار است که پول "خنثی" است، به این معنی که بر سطح فعالیت‌های اقتصادی تاثیر نمی‌گذارد بلکه فقط بر قیمت تاثیر می‌گذارد. در حالیکه فراهم بودن پول در دوره هراس ( رکود) مستقیما بر سطح فعالیت تاثیر می گذارد و نه فقط بر قیمتها‌، زیرا انقباض در اقتصاد پیامدهای ماندگار دارد. رکود شدید لزوما موجب پایین آمدن قیمتها نمی‌شود، اما احتمال دارد که توان ما را برای تولید کالا و خدمات از بین ببرد.
اما مخالفت در برابر چاپ پول بُعد دیگری هم دارد : تاوان
در هر دوره‌ی رونق اجتماعی همیشه قهرمانان خبرسازی هستند که رکود آنها را به سزای خود می‌رساند. خواه صاحبخانه‌ها باشند که " زیادی وام گرفته اند"، خواه شرکت‌های بهره مند از تکنولوژی که " بیش از اندازه خوش بین بوده اند" و خواه بانکداران آزمند یا سیاست گذاران بی مسئولیت.
چند ماه پیش سوار قطارشهری عازم محل کارم بودم. زن بارداری را دیدم که روی کف واگن نشسته بود. هیچ کس حاضر نبود جایش را به او بدهد. من خودم ایستاده بودم و در وضعی نبودم که به او کمک کنم. به گمانم روی حدود هشت تا از دوازده صندلی واگن مردان خوش پوش نشسته بودند، همگی راحت نشسته بودند و ظاهرا ککشان هم نمی گزید. بعد اوضاع وخیم تر شد: مردان مرفه و قوی بنیه همین طور نگاه می‌کردند تا این که زن باردار دیگری در واگن جایش را به این زن پا به ماه که آشکارا از پا درآمده بود داد. 
هرگز چیزی مانند آن را ندیده بودم، اما این بار سفرم قدری نامتعارف بود. در قطار درجه یک بودیم. این سوال آشکارا به ذهن می رسد: آیا پولدارها تاپاله اند؟ یا به زبان فلسفی‌تر، آیا ثروت، منش ما را فاسد می‌کند؟
البته نباید چنین باشد. رفتار اخلاقی یعنی مراقبت از دیگران یا توجه به منافع آنها. اما این مراقبت از دیگران نیازمند مازاد منابع است. ظاهرا فقر توجیه معقول‌تری برای رفتارهای غیر اخلاقی است. لذا باید در جوامع توسعه یافته که با مازاد منابع روبرو هستند اخلاقی‌تر هم باشند : جنایت کمتر، بهداشت بهتر، مراقبت بهتر از سالمندان و ...
اما یک جای این توصیف ما می لنگد. صحنه‌ای مانند آنچه من در قطار شاهدش بودم، گو با جامعه ای بسیار فقیر تر از شهرک های مسکونی اطراف لندن مواجه ام !
ما جوامع بهتری داریم اما به نظر نمیرسد که منش ها والاتر شده باشد. چرا منش از پیشرفت عقب مانده است؟ زیرا پول بر منش انسانها تاثیر می گذارد.

ما بیشتر کارها را به این دلیل انجام میدهدیم که دیگران نیز چنین می‎‌کنند. این کار معمولا توجیهی پذیرفتنی قلمداد می‌شود. تردید ندارم که اکثر بانکداران گرداننده بانک‌های بزرگ در سالهای قبل از بحران 2008 بسیار نگران مخاطرات پیچیده بانکهایشان بودند ولی شرایط را ( به دلیل پیچیدگی و عدم امکان پیش بینی آینده)  آنچنان که باید درک نمیکردند. بعید است که بانکداران در سالهای انتهای رونق بازار مسکن صرفا از روی آزمندی وامهای خطرناک را تصویب یا وام های ثانویه را تضمین کرده باشند. نه آنها گمان میکردند که اوضاع روبراه است چون دیگران نیز چنین کاری میکردند. سرانجام به کلی نگرانی هایشان را کنار گذاشتند. یک راه مقابله با نگرانی ها سعی در نادیده گرفتن آنهاست
ما در محیطی بزرگ نشده ایم که بتوانیم آینده مان را مهار و تحلیل کنیم و بر آن تاثیر بگذاریم. آینده های دور و پیچیده شاید هرگز به آسانی در ذهن ما نگنجد. نگرانی بهایی ست که برا داشتن آینده می پردازیم. 


کتاب پول - اریک لونرگن