تئوری انتخاب - ویلیام گلسر

کتاب تئوری انتخاب رو از یک دوست عزیز هدیه گرفتم و ای کاش این کتاب رو زودتر خوانده بودم. با این نوشته بیشتر ترغیب به مطالعه این کتاب خواهید شد.

Image for post
Image for post


من فکر می‌کنم که خیلی از ما ایرانی ها در روابط اجتماعی خودمون که شامل نحوه برخورد با همسر و فرزندان و اطرافیان میشه مشکل داریم. شاید خیلی دیده باشیم که دوستان و اطرافیان ما تحصیلات عالی داشتند ولی در ابتدایی ترین و پرکاربردترین مسئله زندگیشون یعنی برقراری ارتباط با دیگران دچار مشکل هستند. این ادعا به این معنی هست که ما وقت کافی صرف مطالعه در این خصوص نکرده ایم( شاید اصلا برامون مهم نیست ).
این کتاب با مثال های ملموسی که میزنه و شباهت این مثال‌ها با زندگی واقعی همه ما، بهمون کمک میکنه که یاد بگیریم بیشتر از هر چیزی مهم اینه که اول خودمون باید انتخاب کنیم که متفاوت رفتار کنیم و خیلی چیزها با همین انتخاب‌های ما هست که تغییر میکنه
لذا مطالعه این کتاب رو بهتون پیشنهاد می کنم و دوست دارم اگر مطالعه کردید یک نسخه از کتاب رو به سایر دوستان تون هم هدیه بدید.
🌺🌺

در ادامه برای شما دوستان قسمت‌هایی از این کتاب خوب رو قرار میدم و امیدوارم برای شما مفید باشه.

تئوری انتخاب یک تئوری مبتنی بر روانشناسی کنترل درونی است که معتقد است گذشته بر زندگی کنونی ما اثر شگرفی داشته است ولی تعیین کننده رفتار کنونی ما نیست. تئوری انتخاب معتقد است هر آنچه از ما سر میزند یک رفتار است.
غذا خوردن یک رفتار است، دعوا کردن، دیر سر قرار رفتن،  خشمگین شدن، غمگین و افسرده شدن، نگران و مضطرب شدن نیز یک رفتار است و همه رفتارها از درون ما برانگیخته می‌شوند و معطوف به هدفی هستند.
تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیازهای خود ناکام می‌شوند دست به رفتار می زنند یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می‌کنند تا شاید بدان وسیله نیازهایشان را برآورده کنند این رفتار هدفمند است و هدفش ارضای نیاز مورد نظر است

فرضیه عملیاتی که روانشناسی کنترل بیرونی در جهان به کار می‌گیرد این است: 

افرادی را که کار خطایی انجام میدهند تنبیه کنید، آنگاه آنها کاری را انجام خواهند داد که ما میگوییم درست است. سپس به آنها پاداش دهید( تشویقشان کنید)  در نتیجه آنها به انجام کاری که ما میخواهیم ادامه خواهند داد. این چهارچوب ذهنی، بر اندیشه اکثر مردم روی کره زمین حاکم است.
وقتی افراد کاری را که ما میخواهیم انجام نمی‌دهند، اولین چیزی که به نظر ما می‌آید توسل به زور و اجبار است.
این روانشناسی نیاکان ماست، روانشناسی پدران و پدربزرگان، مادران و مادربزرگان، معلمان و رهبران ما و تقریبا تمام کسانی که آنها را میشناسیم است 
کنترل بیرونی برای افراد قدرتمند موثر است چون بیشتر اوقات خواسته شان را به دست می‌آورند. برای ضعیفان نیز موثر است چون تأثیرش را روی خود می بینند. موضوع این کتاب درباره این واقعیت است که کنترل بیرونی و به کارگیری آن به همه افراد اعم از کنترل کننده و کنترل شونده آسیب می رساند و چگونه می‌توان تئوری جدیدی مبتنی بر روابط انسانی را جایگزین کنترل بیرونی کرد.

پسرتان را به دلیل انجام ندادن تکالیف درسی اش تنبیه می‌کنید واجازه نمی دهید در تعطیلات آخر هفته بیرون برود.  اما او با اینکه در خانه میماند تکالیفش را انجام نمی‌دهد و اوضاع پیچیده‌تر می‌شود. اکنون با یک نوجوان دلخور و ناراحت روبه‌رو هستید که در دو روز آخر هفته در منزل بیقراری میکند و شما پس از گذشت یک ماه از خود می‌پرسید: چرا اینکار را مدام تکرار می کنم؟ شاید راه بهتری هم باشد.
رسیدن به چنین درکی به زمان نیاز دارد. چرا که تنبیه کردن پسرتان جزئی از عرف رایج و فهم عادی شما شده است به طوری که نمی‌دانید تنبیه کردن یک انتخاب است، بلکه احساس می‌کنید عملی درست و به جاست. هر پدر و مادر خوب دیگری نیز در چنین شرایطی همین کار را انجام می دهند و احتمالاً والدین خود شما نیز همین کار را کرده اند. اگر از هر فرد دیگری نیز  بپرسید کار شما را تایید میکند. آنها می گویند:مگر  میخواهی او  ولگرد شود؟!
با ادامه رفتار فرزند و تکرار تنبیه از سوی شما کم کم از گفتگو با یکدیگر و گوش سپردن به حرف‌های هم دست میکشید. هر دو احساس فلاکت می کنید و طرف مقابل را عامل این احساس می دانید.

به غیر از نیاز به بقا که وابسته به فیزیولوژی ماست، به لحاظ زنتیکی طوری برنامه ریزی شده ایم که برای ارضای چهار نیاز  تلاش کنیم.

1- عشق و احساس تعلق

 2-قدرت و پیشرفت 

3- آزادی 

4-تفریح 
اگر صبح از خواب بلند شدید و ناخشنود بودید بدانید یک یا چند مورد از نیازهای پنج گانه تان در حد مورد نظر شما ارضا نشده‌اند. به عنوان مثال وقتی صبح با احساس تنهایی بیدار می‌شوید چون فرزندتان برای دانشگاه به شهر دیگری رفته، در واقع نیازتان به عشق و احساس تعلق ارضا نشده است. یا اینکه امروز منتظر دریافت خبر ترفیعتان هستید. حالت بی قراری شما به دلیل احتمال از دست دادن قدرت است.
با شناسایی نیازهای خود میتوانید تشخیص دهید که ناخشنودی شما به دلیل عدم ارضای کدامیک از آنهاست.

بر اساس تئوری انتخاب دلیل ادراکات متفاوت ما از واقعیت، به دنیای مهم دیگری مربوط است که خواص هر کدام از ماست و آن را دنیای مطلوب می نامیم.
اکثر ما در دنیای مطلوبمان دو تصویر از خود داریم:  تصویر کم و بیش  آرمانی و تصویری فوق العاده آرمانی
ما ابتدا خود را با تصویر بسیار آرمانی خود مقایسه و سپس احساس نارضایتی می‌کنیم. ممکن است لحظه ای به آن فکر  کنیم و متوجه شویم شباهت کامل با آن تصویر ناممکن است و پس از چند لحظه ناخشنودی به این نتیجه میرسیم که به زحمتش نمی ارزد. این تصویر در ذهن ماست و از بودن آن لذت می بریم ولی آن را جدی نمی گیریم، در نتیجه به تصویر نسبتا آرمانی خود رضایت می دهیم،  زیرا احتمال رسیدن به آن برای ما وجود دارد مثلا من خودم را کسی تجسم می کنم که خیلی خوب تنیس بازی می کند، نه یک تنیس باز حرفه ای !

ما ممکن است به طور نا کارآمد و مخرب با افراد خاصی در آمیزیم و آن ها را در دنیای مطلوب مان قرار دهیم چراکه بودن با آنها احساس خوبی به ما میدهد یا گمان میکنیم اگر با چنین افرادی تعامل داشته باشیم احساس خشنودی خواهیم کرد 
گاهی اوقات قرار دادن برخی اشخاص خاص در دنیای مطلوب ما برای سلامت ، خوشنودی و رضایتمندی ما مضر است و معمولا وقتی این کار را می‌کنیم خودمان از این خطر آگاهیم . بنابراین چه  چه دیگران بپسندند و چه نپسندند افرادی که در دنیای مطلوب ما جای می‌گیرند در معنایی که در دنیای واقعی خوب و بد تلقی می شوند نه خوبند و نه بد ...