نقد و بررسی فیلم تنت TENET - تجربه سینمایی تمام عیار

فیلم تنت اثر کریستوفر نولان، همچنان یک تجربه سینمایی تمام عیار است که مانندش را سراغ نداریم. 

Image for post
Image for post

تنت (Tenet) جدیدترین فیلم کریستوفر نولان که باز هم درباره زمان و لوپ های زمانی است، شاید همچنان از لحاظ بصری و موسیقایی بی نظیر باشد، اما مدام در طول فیلم این احساس به فرد دست میدهد که انگار یک چیزی در این بین کم است. چیزی که در فیلم تنت یافت نمیشود، شخصیت پردازی کاراکترها است.

درواقع نولان به جای اینکه روی باورپذیرتر کردن شخصیت هایش کار کند، پیچیدگی فیلم اش را بیشتر میکند. در تمام طول فیلم مدام این احساس به بیننده دست میدهد که دنیا در حال نابودی است، واقعه ای حتی بدتر از جنگ جهانی سوم یا هلوکاست در حال وقوع است، اما دریغ از ذره ای حس اضطراب در تماشاگر.

وقتی به این شدت به چنین مسئله ای پرداخته میشود، باید با همان شدت یا کمتر از آن، بیننده نیز با سیر وقایع همراه شود و خود را در درون دنیای ساخته شده توسط ذهن خلاق نولان قرار بدهد. خب نه تنها چنین اتفاقی نمی افتد بلکه در پایان فیلم برای “ما”ی مخاطب نیز این جنگ به وقوع نپیوسته هیچ اهمیتی ندارد، هیچ واکنش و کنشی ایجاد نمیکند و مخاطب را در همان حالت مشاهده گر بالفعل قرار میدهد.

Image for post
Image for post

نقد و بررسی فیلم تنت TENET

اشتباهی که ممکن است با مطالعه پاراگراف بالا و یا تماشای فیلم از شما سر بزند در این است که “تنت در فیلمنامه ضعیف است”. درواقع نه تنها جدیدترین فیلم نولان، فیلمنامه قابل قبول و در برخی موارد نبوغ آمیزی دارد، بلکه چسباندن صفت “ضعیف” به آن انتخاب درستی نیست. اما فیلمنامه تنت چه نقاط قوتی دارد؟ اول از همه در سیر توضیحات علمی فیلم است. فیلمهای نولان همیشه قسمت زیادی را برای توضیح دادن مسائل و پیچیدگی های نظریات موجود در فیلم صرف میکنند و از این نظر نمیتوان به این چنین فیلمهایی خرده گرفت، زیرا کار آنها سرگرمی از طریق پیچیدگی های علمی است و این کار بدون آشنایی مقدماتی و تدریجی مخاطب با قوانین فیلم غیرممکن است.

بنابراین یکی از نقاط قوت فیلمنامه تنت این است که در حالی که هیچ اطلاعاتی به مخاطب نمیدهد، در عین حال نیز در حال بازگویی مهم ترین افشاگری های داستانی است (به سکانس از نمای نزدیک زیپ کیف فرد ناشناس در سالن اپرا مراجعه کنید). تنت درحالی کمترین اطلاعات را حتی در آخرین لحظات فیلم به مخاطب عرضه میکند که پس از پایان آن ما میدانیم چه اتقاقی افتاده است، اما از بازگویی جزییات آن عاجزیم!

این مورد باعث میشود که تنت برای تماشای چندین و چند باره نیز مناسب باشد، چه برای لذت دوباره از فیلم و چه برای افشای جزییات پیچیده داستانی. همچنین زمان بندی عرضه این اطلاعات به تماشاگر نیز استادانه است و همانی است که از نولان انتظار داریم، نه زمان زیادی از فیلم را به کلاس درس تبدیل میکند و نه آنقدر کوتاه و سرسری است که مخاطب را سردرگم کند.

کی دیگر از نقاط قوت فیلمنامه تنت در چرخش های داستانی آن است. در واقع برای نوشتن چنین فیلمنامه پرجزییات و پر از پیچش های علمی، که بارها تماشای آن نیز منجر به کشف یک حفره علمی داستانی نشود، فقط باید یک ذهن بی نهایت مستعد و خلاق داشته باشید.

فیلمنامه تنت در حالی تمام این پیچش ها را بدون لو رفتن و قابل پیش بینی شدن روی فیلم اجرا میکند که فیلمنامه نویسان کمی قدرت انجام این کار را دارند. یکی از نمونه های آن سریال “دارک” و به خصوص فصل سوم آن است. در این فصل نویسندگان تمام اپیزودهای سریال را بدون رعایت حوصله تماشاگر و یا اطناب بیش از حد، به مرور و معرفی قوانین علمی ای میکنند که رسما فصل سوم تبدیل به یک کلاس درس خسته کننده علمی میشود، هرچند اگر آن قانون ها جذابیت بی نهایت زیادی داشته باشند. بنابراین تنت در این قسمت از فیلمنامه زیاده روی نمیکند و همه چیز در تعادل است و فیلم به یک کلاس درس نولانی تبدیل نمیشود.

Image for post
Image for post

نقد و بررسی فیلم تنت TENET

کارگردانی تنت اما در سطح متعالی ای سیر میکند. کریستوفر نولان بار دیگر نه تنها مجموعه ای از سکانس های متفاوت اکشن را کارگردانی کرده، بلکه آنها را هم طراحی کرده است. البته که منظور از طراحی، بدلکاری نیست؛ بلکه طراحی محیط سکانس های اکشن است. بنابراین وقتی با سکانسی با محوریت زد و خورد دو نظامی با یکدیگر، که یکی از آنها به صورت برعکس وارد مبارزه میشود، رو به رو میشوید، چاره ای جز تحسین نولان ندارید، حالا خودتان را درحالی تصور کنید که متوجه شوید این سکانس ها به صورت واقعی فیلمبرداری شده است نه با جلوه های ویژه کامپیوتری! تازه این آخر ماجرا نیست، اوج خلاقانه بودن و نبوغ آمیز بودن سکانس های اکشن فیلم در این حقیقت نهفته است که بازیگر نقش “پروتاگونیست” در فیلم دو بار این سکانس را بازی کرده است و هر دوبار با خودش بوده است! یکبار به صورت برعکس و یکبار نیز به صورت عادی.

درحالی که همه سال پیش فیلم “1917” “سم مندز” را از لحاظ دستاوردهای فنی ستایش میکردند که تنت نولان، قطعا یکی از برترین فیلمهای دهه اخیر سینما از لحاظ دستاوردهای شاخص فنی است. کریستوفر نولان البته، در فیلم های پیشین خودش نیز تیم فنی بسیار قوی ای را در اختیار داشت، اما این بار هرچقدر که فیلم از لحاظ عاطفی و شخصیت پردازی ناقص باشد، از لحاظ فنی/تصویری/موسیقایی، یک تجربه بی نظیر سینمایی محض است. خلق سکانس هایی با مضمون وارونگی زمان، آن هم بدون استفاده از جلوه های کامپیوتری و پرده سبز، فقط از دست نولان بر می آید.

Image for post
Image for post

موسیقی متن تنت، بدون اغراق از ستون های مستحکم فیلم است و قطعا یکی از سه دلیل تماشای دوباره این فیلم برای افراد است. موسیقی متن “لودویک گورانسون” نه تنها در هارمونی کاملی با مضمون وارونگی زمان در فیلم است، بلکه ترک های با تمپو بالای این آلبوم، در تزریق آدرنالین خالص به رگ های شما به تنهایی موفق عمل میکنند.

چه در حال تماشای یک صحنه تعقیب و گریز عالی باشیم و چه سردرگم از اتفاقات در حال وقوع در فیلم، موسیقی متن فیلم به تنهایی عامل جذابیت بخشیدن به فیلم است. برترین موسیقی های متن دنیا، آنهایی هستند که بدون تماشای دوباره فیلم نیز، بتوانیم آنها را در تنهایی هم گوش کنیم. و یا اینکه تاثیر آنها در تک تک سکانس های فیلم حس شود. موسیقی متن فیلم تنت، در تمام این موارد عالی کار میکند و نه تنها یک “پلی لیست” جداب سینمایی است، بلکه باعث هرچه ماندگارتر شدن خود فیلم هم میشود.

مورد بعدی مستقیما به ایده وارونگی زمان برمیگردد. ایده ای که نولان قصد ارائه یک اثر سینمایی را از آن دارد، به خودی خود بسیار جذاب است، اما پیچیدگی های آن باعث میشود که لزوم یک فیلمنامه خوب در پرداخت کاراکترها و دراماتیزه کردن عناصر احساسی فیلم که کم هم نیستند در فیلم حس شود. اما نولان برای حل این مشکل چه تدبیری اندیشیده است؟

راه حل نولان در فیلم، که باعث دوگانگی طرفداران نیز شده است به خود مضمون وارونگی زمان برمیگردد. نولان با عدم انتخاب یک اسم برای شخصیت اصلی فیلم و همچنین عدم شخصیت پرداری عمدی در فیلم دست به ریسک بزرگی زده است. نولان با این کار قصد ارائه این پیام را داشته است که باید فیلم را نه با تماشای آن و نه با همذات پنداری کردن با شخصیت‌ها (شخصیت پردازی) تماشا کرد، بلکه با “حس کردن” آن باید فیلم را متوجه شد. تدبیر نولان همزمان هم تندترین نقدها را در پی داشته است و هم تعداد زیادی از طرفداران وی را بیش از پیش شیفته خودش کرده است.

نولان با حذف هرگونه شخصیت پردازی در فیلم، در واقع قصد این را دارد که تماشاگر فیلم را فراموش نکند و در جریان خط های آشفته زمانی آن سرگردان باشد، درست مانند شخصیت اصلی فیلم. درواقع نولان با این کار مخاطب را در حالتی قرار میدهد که تنها زمانی میتواند حوادث رخ داده در دقایق فیلم را متوجه شود که شخصیت اصلی راهی برای آن پیدا کند. درست مانند یک بازی اول شخص است، آن هم اگر داستان پیچیده ای داشته باشد. شما وقتی برای اولین بار به تجربه بازی اقدام میکنید، مانند خود شخصیت اصلی بازی، هیچ اطلاعاتی از داستان و جهان بازی ندارید و با پیش روی در جهان بازی است که متوجه اتفاقات عجیب حاضر در داستان بازی میشوید.

در تنت هم همین گونه است، این تقصیر شما نیست که وقتی برای اولین بار تنت را تماشا میکنیدبه اندازه کافی به جزییات آن توجه نکرده اید و بالطبع در هنگام تماشای آن سردرگم میشوید، بلکه این خواست نولان است که به مانند شخصیت اصلی فیلم، با آشنا شدن تدریجی با قوانین این دنیای جدید و این سازمان، درک بهتری از فیلم داشته باشید. درست مانند یکی از دیالوگ هایی که فرمانده تیم “گازانبری زمانی”  خطاب به شخصیت اصلی میگوید: “اگر نمیتونی با تفکر غیر خطی کنار بیای، شاید بهتره اصلا تو عملیات (تماشای فیلم) شرکت نکنی”. و این همان چیزی است که کریستوفر نولان از شما میخواهد: درکش نکن، حسش کن”.

Image for post
Image for post

به عنوان جمع بندی، تنت یک بلاک باستر پیچیده/سرگرم کننده/خاص/نولانی تمام عیار است و فیلمبرداری و موسیقی متن بی نظیری نیز دارد، تماشا و یا عدم تماشای آن با شماست، اما اگر نظر من را بخواهید بی خیال شخصیت پردازی شوید و فقط از جدیدترین دستپخت یکی از نوابغ صنعت سینما لذت ببرید.

دوستان نظر شما راجع به فیلم چیست؟