اینجا، آخرین شب جهان

تاحالا به آخرین شب دنیا فکر کردی؟

 آره، قطعا توی فیلم ها دیدی که مردم سراسیمه و پریشان به این سمت و اون سمت می‌دوندن و همه منتظرن تا یه قهرمان بی هیچ چشم داشتی، از خود گذشتگی کنه و آدم ها رو نجات بده و یه بار دیگه این گونه ی پستان‌دار از انقراض حتمی نجات پیدا کنه و خطر از بیخ گوششون رد شه.

  ولی آخرین شب دنیا قطعا اینطور نیست.

  من فکر می‌کنم آخرین شب جهان، بالاخره همه می‌فهمن که از این یکی، دیگه نمیشه قسر در رفت. همه می‌دونن دیگه زمانی نمونده. همه می‌فهمن که حالا وقتشه تلفن‌ها رو بردارن و به اونایی که حرف نگفته دارن، حرفاشونو بزنن. آخرین شب جهان، خطوط تلفن پر میشه از حرف‌های یه عمر در گلو مونده، از بغض‌هایی که بالاخره شکسته شده؛ پر می‌شه از عذرخواهی‌ها و خنده‌هایی لابه لای اشک؛ فرودگاه‌ها پر میشه از آدمایی که بعد از سال‌ها می‌خوان به جایی که بهش تعلق دارن برگردن؛ قطارها پر میشه از آدمایِ مسافرِ بدونِ چمدون و تمام شهر پر میشه از آدمایی که زدن به دل خیابون تا برای آخرین بار خیابون‌های مورد علاقه شون رو ببینن، کوچه‌ها پر میشه از آدمایی که اومدن برای خاطره بازی. جهان برای یه بار هم که شده دست از جنگ بر میداره. گویندگان خبر دست از گزارش برداشتن‌هایِ بی‌پایان بر‌می‌دارن و نویسنده‌ها به کارکترهاشون رحم می‌کنن و پایان‌های خوش براشون رقم می‌زنن و بیخیال قضا و حکمت و تقدیر میشن و دنیا برای یه بار هم که شده، برای لحظه‌ای هم که شده، تبدیل میشه به مهربون‌ترین سیاره‌ی کهکشان و هستی. 

من فکر می‌کنم شاید همگی تصمیم بگیرن که آخرین شب جهان رو با عزیزانشون بگذرونن، شاید هم همه باهم به این نتیجه برسن که به یه جشن به وسعت یه کره نیاز دارن. لیوان‌های نوشیدنی رو به سلامتی آخرین شب جهان بالا ببرند و تا آخرین ثانیه‌ها مشغول رقصیدن باشن و برای یه بار در عمرشون، به فردایی فکر نکنن. با طلوع خورشید خداحافظی کنند و کوک‌های ساعتشون رو خاموش. 

 اره. آخرین شب جهان قطعا بهترین شب جهان خواهد بود. 

و من منتظرش خواهم موند، حتی اگر عمرم بهش قد نده.