"آهای دنیا حواست هست که اینجا چه اتفاقی میفته؟"

یک هفته از تصرف افغانستان توسط طالبان میگذره و بسیاری از افغانها هنوز نمیدونن که این که این ماجرا چه پیامدهایی برای زندگی و امنیت اونا به دنبال داره. این پست درد و دل‌هایی از زبان یک دختر جوان افغانی هست که ترس‌های خودش رو در مورد آینده به اشتراک میگذاره. 

 "هفتمین روز از فروپاشی کشور است، رئیس جمهور فرار کرد و طالبان بار دیگر به قدرت رسیدند.

ما جا مانده ایم ...

ترس تمام وجودم را فرا گرفته است و با گذر روزها می توانم احساس کنم که چگونه امید از درونم محو می‎‌شود و با ناامیدی جایگزین می‌شود. تنها چیزی که می‌بینم تاریکی، عدم قطعیت و آینده‌ای نه چندان روشن است.

حتما کشته می‌شوم دلایلی برای بودن ندارم ...

وقتی کسانی که از آنها می‌ترسید کشور را اشغال کنند این احساس طبیعی است.

تصور کنید در یک مسیر طولانی، بدون پایان، با هوای مه آلود هستید. تنها.

من موانع زیادی را در زندگی خود شاهد بوده‌ام، بسیاری از موانع که هیچ دختر دیگری نمی‌تواند تحمل کند. من می‌توانم بر آنها غلبه کنم اما این ...

سلام دنیا، برات مهم نیست اینجا چه خبره؟ آیا ما برای شما مهم هستیم؟ ما را می بینی؟ آیا تو؟

برای کسانی که گوش می‌دهند، برای کسانی که اهمیت می‌دهند، این را می‌نویسم. من این را می‌گویم.

ما اینجا رنج میبریم، ما رها شده‌ایم.

زندگی با ترس کمتر از مرگ نیست. بدتر است.

اگر به حرف ما گوش می‌دهید، به ما کمک کنید. به ما کمک کنید تا زنده بمانیم و بار دیگر به نور و طلوع ایمان بیاورید. قوی تر از قبل

ما خواهان بازگشت کشورمان هستیم. می‌خواهیم مردم ما آنطور که می‌خواهند زندگی کنند، آنطور که شایسته آن هستند.

به کشورهای خود بگویید جنگ را متوقف کنند - جنگ زشت است ، چهره کثیفی دارد، برنده‌ای ندارد. قلب آنقدر کوچک است که نمی‌تواند جنگ را تحمل کند و عواقب آن را تحمل کرد.

ما ثمره جنگ هستیم، برخی از دختران جوان در بلاتکلیفی، ترس، تردیدها غرق شده‎‌اند ... به دنبال کسی هستند که به ما در زنده ماندن کمک کند. به خانواده هایمان نگاه می‌کنیم و گریه می‌کنیم که نمی‌توانیم کاری انجام دهیم.

به آسمان نگاه می@کند و از او می پرسد: آیا ما را میبینی، آیا به ما کمک می‌کنی؟ آیا امیدوار باشم، آن امید کوچک!

سلام دنیا، افرادی که در آنجا زندگی می‌کنید، شما خوش شانس هستید! من به زندگی ای که تو زندگی می‌کنی حسادت می‌کنم.

به ما نگاه کن. من کسی بودم که رویاهای زیادی داشت، رویاهای کمک به دیگران را داشت و اکنون به دنبال کمک هستم.

این جنگ است. آیا می‌توانم بگویم: ما این کار را کردیم؟ آیا ما می‌توانیم آن را انجام دهیم؟ "