🎭♥”لبخند“ اجباری♥🎭

★..به نام لایه‌ای حریری از جنس عشق..★

نگاهم رو دوخته بودم به لیوان آب خنکی که دیواره هاش از سرما بخار گرفته بود...
درحالی که از خنکی لیوان لذت میبردم و منتظر بودم اذان بگه تا یه نفس سر بکشم و دلمو جلایی بدم،

داشتم به این فکر میکردم که؛ خدا با اینکه ما آدمارو راحت گذاشته بریم پی زندگیمون
اما، بازم یه چیزایی رو از حیطهٔ انتخابیمون برداشته..!
یه چیزایی مثل آب و غذا ...که خدا گفته هر طور راحتی، میتونی بخوری میتونی نخوری..
ولی اگه نخوری میمیری..!!
این یعنی باید بخوری...!
یا حتی دستشویی یا حمام رفتن...
که بازم، مثلا اختیاریه...اما نمیتونی انجامشون ندی...
داشتم فکر میکردم...
کاش خدا، یه سری چیزای دیگرو هم اختیاری، بایدی میکرد!
چیزایی مثل خندیدن...;-) 🙂
که اگه نخندی عین یه گل ک بهش نور نتابیده پژمرده میشی میمیری...🥀
اینطوری آدما برای زنده موندن خودشون و اطرافیانشون، همیشه همدیگه رو میخندوندن...🤣♥
همونطور که هر روز هرجا میری سفرهٔ ناهار و شام به راهه،
سفرهٔ خندیدن و خندوندن هم همیشه به راه بود...!
فقط کاش...

از قدیم گفتن: ”بخند“ تا دنیا بروت بخنده :)!!

_اللهُ أکبر الـلّٰـــــهُ أکبر...

چشمام رو بستم و زیر لب ذکری رو خوندم:

_اللّٰهُمَّ لَکَ صُمنا.. و علیٰ رِزقِکَ أفطَرنا.. و علیکَ توکلنا.. فتقبل صیامنا بأفضَلَ قبولٍ یا الله..

لیوان رو طوری سرکشیدم که کل سلولای بدنم برای لحضه ای منجمد شد...❄

و خدارو شکر کردم برای وجود این مایع بی رنگِ شفابخش..!!!🌟🌊🌟

نویسنده: سیده کوثر محفوظی♥🍀🌻