کتاب هاي علوم غريبه شامل چه محتوایی است

کتاب هاي علوم غريبه درباره چیست؟ دعا حمد و شکر و اقرار و آرزو و تضرع و استغفار به درگاه خداوند است. نماز ارتباط مستقیم با بهشت ​​است.کتاب هاي علوم غريبه «وقتی نماز خواندم، تازه وارد بودم، وقتی نماز را ترک کردم، پیر شدم». یک متکلم بزرگ دوران باستان می گوید. با دعا و آگاهی از آن می توان بیشتر در درون خود فرو رفت و سپس خود را به سوی خدا باز کرد. اگر نماز تبدیل به یک مراسم معمولی روزانه شود که من در آن نماز بخوانم و تمام شود، تأثیری در زندگی نخواهد داشت. دیواری شروع به ساختن خواهد کرد که من از روی آن نمی پرم. چگونه باید نماز بخوانیم؟ همانطور که کودک راه رفتن را با راه رفتن می آموزد، ما می توانیم در کتاب هاي علوم غريبه، توکل به کمک خداوند عالی شویم. دعا مانند صحبت با بهترین دوست است. خداوند دوست ماست و دعاها و مصائب ما را می شنود. صحبت کردن با کسی که ما را از صمیم قلب دوست دارد بسیار آسان است. اگر با احترام و تواضع با او رفتار کنیم،کتاب هاي علوم غريبه التماس های ما به واقعیت تبدیل می شود. این فعالیت مستلزم فاصله گذاری معین از امور روزمره، ورود به 
زندگی امروزی دام های بسیاری را در این مسیر به همراه دارد. انسان را با سرعت تندش پاره می کند. به سختی می توان لحظه ای سکوت در گفتگو با خدا در ایمان به وظایف روزانه پیدا کرد. دنیا هر دقیقه جاذبه های زیادی مانند تلویزیون یا بازی های رایانه ای به ما ارائه می دهد. اینها همه چیزهای مفیدی هستند که به مقدار کم و برای کار درست استفاده شوند. مهمترین چیز این است که تعادلی بین وظیفه و سرگرمی پیدا کنیم، تا بدانیم چگونه از زمانی که به ما داده شده است استفاده کنیم. به طوری که در پایان هر روز بتوانیم جایی برای ملاقات خدا در نماز پیدا کنیم. خدا دوست ماست، پس می‌توانیم هر چه زنده مانده‌ایم به او بگوییم، فقط او ما را بهتر می‌شناسد و وقتی با او صحبت می‌کنیم بهتر می‌فهمیم چه کارهایی را خوب انجام داده‌ایم و چه کارهایی را نکرده‌ایم. برخی از چیزهایی که در نگاه اول پس از صحبت با یک دوست درست و شگفت انگیز به نظر می رسند و وقتی از یک طرف دیگر به آنها نگاه کنیم دیگر آنقدر عالی و درست نیستند. به همین دلیل است که دعا و در نتیجه
آیا تا به حال برای شما پیش آمده که اتفاقی که برای من می افتد این باشد که من خیلی عجولانه با طرف مقابل صحبت کنم، سپس ببینم چه بلایی سر شخص مورد نظر آورده و در نهایت سعی می کنم به نحوی آن را حل کنم؟کتاب هاي علوم غريبه غالباً کاملاً برعکس نحوه برخورد خداوند عیسی با سایر افراد است. 
وقتی خداوند عیسی با مرد جوانی ثروتمند صحبت می کند، قبل از اینکه حقیقت را در مورد قلب خود فاش کند، به او نگاه می کند، عاشق او می شود و سپس چیزی به او می گوید. به نظر می رسد گفتن «حقیقت در چشم» به دیگری بهترین روش ارتباطی نیست. بنابراین نه تنها آنچه می گویم مهم است، بلکه نحوه بیان آن نیز مهم است. 
اولین قدم این است که عیسی جوان به مرد جوان نگاه کند. قبل از حرف زدن نگاه می کند. او مایل است زندگی خود، نیازهای قلبش را ببیند، تا آنچه را که در درونش می گذرد، درک کند.کتاب هاي علوم غريبه رفتن زیر سطح، مراقبت از او. او حاضر است به دنبال علت این عمل باشد. توجه کنید که او چند بار چیزی را که از چشم ما پنهان است می بیند. وقتی فلج را نزد او می آورند و می گذارند از پشت بام برود، اولاً گناهانش را می بخشد. او دریافته است که فلج بزرگترین عذاب او نیست. هنگامی که او با Zachache ملاقات می کند، او چیزی بیش از یک همکار فاسد را می بیند. میل به دوستی، پذیرش، بخشش را می بیند، حرف زدن بدون دیدن آسیب می آورد نه شفا. 
مرحله دوم این است که او عاشق مرد جوان شد. ببینید، گاهی اوقات کافی نیست. عشق صبور است، مهربان است، سودش را نمی‌جوید. او می تواند نزدیک تر شود، با کسانی که گریه می کنند گریه کند، اگر فلج را ببخشم خطر سنگسار به خاطر عمل توهین آمیز را به خطر می اندازد، وقتی وارد گمرک می شوم آبرویش را از دست بدهد. تنها دیدن کافی نیست، بلکه ارائه حقیقت در عشق است. چنین حقیقتی به دل می نشیند. قبل از اینکه حرف بزند بغل می کند. 
و فقط اکنون خداوند عیسی صحبت می کند. او آنچه را که باید بشنود به او می گوید. آینه ای برایش می چیند و حقیقت قلبش را فاش می کند. او را خیلی دوست دارد که ساکت بماند. او نیز به کمک او آمد. اما قبل از اینکه صحبت کند، با عشق نگاه می کند. همانطور که در مورد این جوان انجام می دهد، در رویکرد ما نسبت به هر یک از ما عمل می کند. او با عشق با ما صحبت می کند و ما را نیز به همین ارتباط دعوت می کند. 
خداوندا، عیسی، چه درد و رنجی را پیش از این با تند و بدون عشق صحبت کردم. چقدر اشک هایی که به شفا نرسیدند باعث دل خودخواه من شد. از تو طلب بخشش و همچنین فیض تو دارم که مرا با روح القدس خود متحول کند و در روابط با افرادی که به من عطا کرده ای شفا دهد.کتاب هاي علوم غريبه بابت آن تشکر می کنم. آمین
یک ماه جدید، سال تحصیلی، از یک هفته پیش آغاز شد. برای من هم این روز اول شهریور تحول بزرگی به همراه داشت که بعد از 6 سال در SD به صف روحانیت بازگشتم.
با اینکه با بچه ها در «تعطیلات» بودم، اما این مدت هم تعدادی مسابقه دعا، چه برای سلامتی، چه برای عزیزان و... به ارمغان آورد. و من از خدا بسیار سپاسگزارم که حتی در آن روزهای سخت برای ما، وقتی به نظرمان می رسد که راهی برای خروج نمی بینیم، خداوند ما را دعوت می کند که با اشتیاق به او نگاه کنیم.
در مزمور 33:20 می خوانیم: "جان ما مشتاق خداوند است و او کمک و سپر ما است."
ما اغلب می دانیم که خداوند خداوند کمک ما است، حتی گاهی اوقات ما را وسوسه می کند که دعا کنیم یا به نحوی آن کمک را به دست آوریم. بالاخره او به ما وعده داده و خداوند به وعده هایش عمل می کند. با این حال، در مزمور می خوانیم که سپر ما نیز وجود دارد.
سپر در برابر باران، در شرایط دشوار، سپر از جهان است، اما اغلب می تواند سپر از همسایگان یا مناطق اطراف باشد. خداوند، خدای ما، ما را از تأثیرات ناخوشایند محافظت می کند و از ما می خواهد که نزدیک او باشیم. تحت حفاظت خاص آسمانی او. او عصایی برای خوش شانسی نیست، اما او کسی است که بر قول خود محکم می ایستد، و کتاب مقدس در بسیاری از جاها به ما اطمینان می دهد که "من هرگز شما را ترک نخواهم کرد." پس از همه، پسر خدا، عیسی مسیح، برای ما آمد، دعاهای عزیز هر یک از ما.
در خاتمه می خواهم برای شما آرزو کنم که لحظه های زندگی ما همیشه با دیدگاه خداوند که سپر ما و به ویژه پدر مهربان ماست پیوند خورده باشد.
ماه سپتامبر را می‌توان ماه برداشت نامید.کتاب هاي علوم غريبه سپتامبر نیز در همه رنگ ها رنگ می کند. گاهی چشمانمان به هم می خورد. چند رنگ در یک زمان در اطراف ما هستند. بارها تجربه کرده ایم که تغییر فصل برای ما خوب است. ما به این واقعیت عادت کرده ایم که هر فصل یک ویژگی خاص است. و شاید ما مشتاقانه منتظر هر فصل هستیم. ما هم عادت داریم روز و شب را متناوب کنیم. ما ریتم روزانه خود را داریم و کارهایی هستند که مرتب انجام می دهیم و به آنها عادت کرده ایم. دانش آموزان و دانش آموزان با معلمان خود در مدارس خو گرفته اند. آنها را می شناسند، با آنها غریبه نیستند، نقاط قوت و ضعف آنها را می شناسند. کارمندان به مدیران خود و کسانی که شرکت ها را هدایت می کنند عادت کرده اند. آنها همچنین آنها را می شناسند، می دانند که از آنها چه انتظاری دارند. هر تغییر جدیدی باعث ایجاد موقعیت های استرس زا می شود. زمانی که ما برای مدت طولانی در یک مکان زندگی می کنیم و مجبور به جابجایی می شویم، مشکلاتی نیز ایجاد می کند. زیرا ما باید به محیط جدید، به همسایگان جدید و هر چیز جدیدی که در اطرافمان است عادت کنیم. این احتمالا به هر فردی بستگی دارد که چگونه تغییرات بزرگتر یا کمتر را تحمل کند. حتی افرادی هستند که به دنبال تغییر هستند و به خود می گویند "زندگی تغییر است."
کتاب مقدس - کلام خدا می گوید که کسی وجود دارد که در طول قرن ها اصلاً تغییر نکرده است و تغییر نمی کند تا همان باشد. او به همه علاقه یکسانی دارد و می خواهد همه شاد باشند و آرامش، امنیت و آینده ای شاد داشته باشند.
او حتی خودش را فدای تک تک افراد کرد، چون ما انسان ها راه خود را رفتیم. به روشی خودسرانه، راهی به اختیار خودمان، و فکر می‌کردیم یا حتی فکر می‌کردیم که می‌توانیم این کار را خودمان انجام دهیم. اما این یک توهم بزرگ است، ما به تنهایی نمی توانیم آن را انجام دهیم. و یکی تغییر نمی کند و منتظر می ماند تا هر فرد به سوی او بازگردد.  
عبرانیان 13: 8 می گوید: عیسی مسیح دیروز و امروز و برای همیشه یکسان است.
عیسی مسیح - پسر خدا تغییر نمی کند. اگرچه همه چیز در اطراف ما در معرض تغییر است، چه خوشایند یا ناخوشایند، کوتاه مدت یا بلند مدت، مهم یا ناچیز، عیسی مسیح تغییر نمی کند، کلام او تغییر نمی کند، دعوت او از هر شخصی تغییر نمی کند.  
دعاهای عزیز، حتی برای ما، این دعوت شگفت انگیز عیسی مسیح تغییر ناپذیر برای اعتماد و تجربه امنیت در این دنیای نامطمئن هنوز هم مطرح است. دعوت هنوز معتبر است، بیایید عاقلانه در نظر بگیریم. 
شخصی در جایی نوشته بود که «در قلب هر انسانی فضایی وجود دارد که فقط خدا می تواند آن را پر کند. (و خدا می داند که ما سعی کردیم این مکان را با چیزی پر کنیم - اما فایده ای نداشت.) اما شاعر می گوید که در قلب خدا نیز جایی است که هیچکس جز تو نمی تواند آن را پر کند. انگار اتاقی نزد خداوند خداوند یا در او وجود داشت که فقط یک نفر می توانست وارد آن شود. و این شما هستید. یک فکر الهام بخش، اینطور نیست؟ ما باید جایی را در قلب خدا پر کنیم که هیچ چیز و هیچ کس دیگری نمی تواند آن را پر کند. وای خداوند آرزوی تک تک ما را دارد و جای زیادی دارد.
خدا می خواهد با تو زندگی کند. او می خواهد روزهای شما را با شما تقسیم کند، می خواهد با شما تصمیم بگیرد، خواسته ها و ناامیدی های شما را بشناسد. او می خواهد در میان این همه جنون و واقعیت روزمره با شما رابطه صمیمانه ای داشته باشد، در جلسات، در نوشتن گزارش ها و تهیه لیست با شما باشد. او می خواهد هنگام رانندگی با شما باشد، زمانی که برنامه ریزی می کنید و می خواهد درد شما را با شما در میان بگذارد. عشق او به خدا چیزی نیست که ما باید برای آن تلاش کنیم، آن چیزی است که باید سزاوار آن باشیم. ما مجبور نیستیم در ترس از دست دادن او زندگی کنیم. لازم نیست خودمان تغییر کنیم تا بهتر به نظر برسیم. 
زیرا یهوه خدایت با توست و قدرت دارد که تو را نجات دهد. شما برای او بسیار خوشحال هستید و عشق او برای شما آرامش به ارمغان می آورد. او برای شما آواز خواهد خواند و شاد خواهد شد. (صوف 3:17)
سلیمان نوشت: «زندگی را بگیر! نان را با طعم بخورید - اوه، بله - خدا از شادی شما خوشحال می شود! هر روز صبح جشن بپوشید، در رنگ ها و روسری ها کوتاهی نکنید. از هر روز زندگی پرمخاطره خود در کنار همسری که دوستش دارید لذت ببرید. هر روز هدیه ای از طرف خداست. این تمام چیزی است که برای کار سختی که برای زنده ماندن انجام می دهید به دست می آورید. بنابراین از هر روز نهایت استفاده را ببرید! هر اتفاقی بیفتد، آن را بگیرید و انجامش دهید. و به طور کامل! این آخرین و تنها شانس شماست - زیرا دیگر هیچ کار یا فکری در جمع مردگانی که به سوی آنها می روید وجود ندارد.» (جامعه 9: 7-10).
پس برای چی منتظری؟ در فارغ التحصیلی؟ برای ازدواج؟ وقتی بچه دار شدی؟ وقتی بازنشسته می شوید؟ معنای زندگی مسیر است نه هدف! زندگی شما اینجا و اکنون است، خانواده شما اینجا و اکنون، ازدواج شما اینجا و اکنون، کار و خدمت شما اینجا و اکنون است. شما هر روز در جاده هستید و اگر به دنبال مقصدی بالاتر هستید می توانید معنی پیدا کنید. اگر به چشم ایمان بنگرید هر روز شادی های کوچکی خواهید یافت. سلیمان می دانست که در نهایت همه ما به یک مقصد خواهیم رسید - قبر. تنها تفاوت این است که چقدر از سفرمان لذت می بریم. به جای وسواس به چیزهایی که نمی توانید کنترل کنید، روی چیزهایی تمرکز کنید که می توانید کنترل کنید و بقیه را به خدا بسپارید.
از هر زیارت، خدایان خود را تحمل خواهید کرد و آینده جدید زمان شما را تغییر خواهد داد ... [از هر زیارتی ثروتمند برمی گردی و زندگی ات چهره ای تازه می یابد] - در آهنگ خاصی از زوفیا جاسنتا خوانده شده است. دیروز از یک دوره کارآموزی سه هفته ای در Eben-Ezer Lemgo واقعاً ثروتمند بازگشتم. من می خواهم حداقل یکی از لحظات را به اشتراک بگذارم.
یکشنبه 25 جولای. کلیسای جدید کاربران در حیاط برای دومین بار افتتاح شد. یکشنبه زیبا به آقایی که روی نیمکت روبروی کلیسا منتظر است سلام می کنیم. بنابراین من خوشحالم، من می گویم. من با چند نفر در شهر آشنا شده ام، اما با هیچکس اینطور خداحافظی نکرده ام. نه تنها در حیاط، بلکه در کلیسا (عکس را ببینید) یک جامعه نادر را تجربه می کنم. کشیش کورف شعار سال را می خواند: بارهای یکدیگر را بر دوش بگیرید و شریعت مسیح را به جا آورید. (غلاط 6،2) سپس جنبش را از وضعیت سیل می گوید که تقریباً اتفاق افتاد. 100 کیلومتر با ما (در واقع، در گفتگوهای آن روزها، انسجام مردم را می بینم (نک : یونس 1: 13-16). در عین حال نه «مشکل دارند» بلکه «همسایگان ما» می گویند. او به دنبال گزینه های خاصی برای پاسخ خود است. برادر پارسون شما را به نماز دعوت می کند. لحظه بعد میبینم چگونه ده ها معلول با او نماز می خوانند. همیشه یک شفاعت کشیش، و سپس پروردگار مشترک رحمت کند. حمل بار ویژه گویی عیسی ما را در باغ خود پذیرفت و خوشحال بود که تنها نیست. بعد از نماز این آهنگ را خواندیم:
خدا ما را حفظ کند، خدا ما را رحمت کند که همه جهان را عاشق نگه می دارد.
وقتی زمان بد فرا می رسد، خدا با ماست، نیرویی تازه در او می جوشد. 
افتخار داشتم که در آن دعاها شرکت کنم. بعد نادری از مشارکت بین شماس. در نهایت، شعار بارهای یکدیگر را حمل کنید، و به همین دلیل اجرای شریعت مسیح (غلاطیان 6: 2) برای ما نیز دلگرمی است. پس بیایید با همسایگان خود راه دعا، راه امید و تجدید را طی کنیم. در مورد بسیاری از سؤالات - شاید در تاریک ترین مکان - می شنویم: و شما به من پاسخ دادید. (مزمور 22:22؛ رجوع کنید به عبرانیان 5: 7)
دیوید پاس برای شما بهترین ها را آرزو می کند، چه در خانه یا خارج از کشور، چه در SAM در اورلوا
PS عکس نمای داخلی کلیسا را ​​نشان می دهد. نماد درخت روی محراب بیانگر این است که "عیسی مسیح در مرکز است - مانند درخت انگور".
«..و بدون ایمان هیچکس محبوبیت خود را به دست نمی آورد. کسی که نزد خدا می آید باید ایمان بیاورد که خدا هست و به کسانی که او را می جویند پاداش می دهد." عبرانیان 11: 6
یکی از شگفت انگیزترین نتایج ارتباط با مسیح اعتماد به او است. هر چه بیشتر با خدا وقت بگذرانیم، دوستی ما قوی تر می شود، او را بیشتر می شناسیم. و هر چه بیشتر او را بشناسیم بیشتر به او اعتماد می کنیم. ما می دانیم که او ما را ناامید نخواهد کرد، ما را خواهد بخشید و ما را بالا خواهد برد. ما می دانیم که او این قدرت را دارد که از ما در برابر سقوط محافظت کند. اگرچه ما همیشه راه های او را درک نمی کنیم، اما می دانیم که او بهترین کار را برای ما انجام می دهد. 
ایمان داشتن توکل به خداست. وقتی ما به عشق او ایمان داشته باشیم خوشحال می شود. آیا منظور پولس رسول را می فهمید که بدون ایمان نمی توان محبوبیت او را به دست آورد؟ ایمان بدون معاشرت وجود ندارد. بدون مشارکت، ما از مسیح دور هستیم و او رنج می برد. او از این موضوع خوشحال نیست، زیرا بیشتر از همه می خواهد ما را به قلب خود بیاورد. اگر به او اعتماد نکنیم دردناک است. بی اعتمادی از این واقعیت ناشی می شود که ما با او وقت نمی گذرانیم یا ارتباط برقرار نمی کنیم. ما اطلاعات کمی در مورد او داریم و بنابراین به او اعتماد نداریم.
اگر عزیزترین شما به شما اعتماد نداشت چه احساسی خواهید داشت؟ اگر کسی که دوستش دارید نخواست با شما وقت بگذراند، صحبت کند، بخندد، فقط با شما باشد، چه احساسی خواهید داشت؟
در مورد خدا هم همینطور است. هیچ چیز برای او خوشایندتر از اتحاد با فرزندانش نیست. هیچ چیز برای او زیباتر از این نیست که کسی به او نگاه کند و بگوید: "خداوندا عیسی، من به تو ایمان دارم. فرقی نمی کند در زندگی من مشکلاتی وجود داشته باشد یا نه، من به شما اعتماد دارم. من میدونم تو کی هستی. شاید من همیشه تو را درک نکنم، شاید تو را از میان اشک هایت نبینم، اما هنوز می دانم که آنجا هستی."
برای به دست آوردن ایمان چه کنیم؟ واقعا آسان است. هر روز با مسیح مشارکت داشته باشید. همیشه با او زندگی کنید. در طول تحصیل، در حین کار، در سفرها، در استراحت - همیشه و همه جا. این یک اعتماد طبیعی به خدا ایجاد می کند و شما یک مرد با ایمان می شوید.
جیمز کندی گفت: من کتاب جالبی خواندم. این کتاب توسط مردی کافر نوشته شده است که به دنبال بی اعتبار کردن ایمان مسیحی بود. علیرغم اینکه او باور نمی کرد، چیز جالبی در مورد دعا نوشت: او آن را "باورنکردنی ترین خودپسندی در تاریخ بشریت" نامید. او اظهار داشت که اگر فردی به عنوان یک کارمند معمولی در جنرال موتورز کار می کرد و می خواست با رئیس ارشد خود ملاقات کند، کوچکترین شانسی نداشت. در مورد آن فکر کنید. اگر شهروندی بخواهد با رئیس جمهور ایالات متحده صحبت کند چه اتفاقی می افتد؟ فکر کردم می توانم با او تماس بگیرم - احتمالاً با یک منشی یا دستیار صحبت خواهم کرد، اما احتمالاً نه با رئیس جمهور. دوست شکاکم در کتابش نوشت: «و به همین دلیل است که فکر می‌کنم، فکر می‌کنم هر لحظه می‌توانیم با رئیس کل شرکت صحبت کنیم، فوق‌العاده مغرور است.»
در واقع، مفهوم دعا به طرز باورنکردنی متکبرانه خواهد بود - اگر درست نبود. اما این حقیقت دارد و باورنکردنی ترین خیرخواهی خداوند مهربان است. احتمالاً هرگز این فرصت را نخواهید داشت که با افرادی که در پست های بالای این کشور هستند صحبت کنید. اما موجودی با بالاترین مقام در جهان - "رئیس کل شرکت" - صبورانه منتظر است تا به آنچه در ذهن شماست گوش دهد. "ما نیز در او، حتی با ایمان، می توانیم آزادانه و با اطمینان به خدا نزدیک شویم" (افسسیان 3:12). آیا این به نظر شما شگفت انگیز نیست؟ شما می توانید با مهمترین موجود صحبت کنید. می توانید در مورد نگرانی های خود با او صحبت کنید، پیروزی ها و شادی های خود را با او به اشتراک بگذارید - و او همیشه وقت دارد تا به شما گوش دهد.
دعا به شما امکان دسترسی به خدا را می دهد!