یاد آر ز شمع مرده یاد آر

علی‌اکبر دهخدا در روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در خانه مسکونی خود در خیابان ایرانشهر تهران درگذشت. پیکر او به شهر ری مشایعت و در ابن بابویه در مقبره‌ی خانوادگی مدفون گردید؛ اما، میراث او در نگذشت. از آثار دهخدا که تاثیر عمیقی بر ادبیات کنونی ما داشته است، می‌توان به «امثال و حکم» و «لغت‌نامه‌ی دهخدا» اشاره نمود. با این حال، تأثیر حقیقی دهخدا بر جامعه و فرهنگ ایرانی داستان «پر آب چشم» است.

علی اکبر دهخدا
علی اکبر دهخدا
علی اکبر دهخدا

 

ای مرغ سحر چو این شب تار *** بگذاشـت ز سر سیاهـکاری

وز نفحه‌‌‌‌‌‌ی روح‌بخش اسـحار *** رفت از سر خفتگان خماری

بگشـود گره ز زلـف زر تـار *** محبوبه‌ی نیلگون عماری

یزدان به کمـال شد پدیدار *** واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

اختر به سحر شمرده یاد آر

علی‌اکبر دهخدا در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. وی خان‌زاده و فرزند «خان باباخان» (که از نظامیان نسبتاً متمول قزوینی به شمار می‌آمد)، بود. نه سال پس از تولد، در پی یتیم شدن از سمت پدر، مادرش سرپرستی او را بر عهده گرفت. او تحصیلات سنتی را نزد غلامحسین بروجردی آموخت و در پی پذیرش در آزمون ورودی مدرسه علوم سیاسی، وابسته به وزارت امور خارجه در سال ۱۲۷۸ شمسی، مشغول به تحصیل شد. او در این دوره شاگرد افرادی چون محمدحسین فروغی در داخل مدرسه و شیخ هادی نجم‌آبادی در بیرون از آن بود.

میرزا علی‌اکبر خان قزوینی (دهخدا)، پس از فارغ‌التحصیلی به خدمت وزارت امور خارجه درآمد و در سال ۱۲۸۱ با عنوان منشی سفیر ایران در کشورهای حوزه بالکان بیش از دو سال در شهر وین اقامت داشت.  این دوره فرصتی برای تکمیل دانش او از زبان فرانسوی و دانش‌های نوین بود. بازگشت دهخدا در سال ۱۲۸۴ به ایران، هم‌زمان با آغاز مشروطیت بود. او در بدو ورود به مدت شش ماه، معاون و مترجم مهندس دوبروک بلژیکی در اداره شوسه‌ی خراسان بود. دست‌پرورده‌ی شیخ هادی نجم‌آبادی بودن و همکاری نزدیک، به عنوان نویسنده ارشد با میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسم‌خان تبریزی (بنیان‌گذاران روزنامه‌ی صور اسرافیل)، دهخدا را در زمره‌ی مشروطه‌خواهان قرار داد. دهخدا در آغاز هر شماره روزنامه، مقاله‌ای در زمینه مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در پایان مقاله‌ای با عنوان چرند و پرند با نام مستعار «دخو» (مخفف کلمه دهخدا، به معنی «کدخدا و خداوند و بزرگ ده») می‌نوشت.

نوشته‌های دهخدا موجب اعتراض‌های شدید متعصبان و طرفداران نظام استبدادی شد تا آن جایی که حکم به تکفیر و قتل او دادند. دهخدا به مجلس احضار شد تا جوابگو باشد و در نهایت توانست برخی مخالفان را قانع کند ولی خطر جانی که او را تهدید می‌کرد همیشه مانند سایه‌ای در پی او بود. روزنامه هم پس از مدتی توقیف موقت بودن در نهایت تعطیل شد.

میرزا علی‌اکبر خان قزوینی (دهخدا)
میرزا علی‌اکبر خان قزوینی (دهخدا)
میرزا علی‌اکبر خان قزوینی (دهخدا)

 

ای مونـس یـوســف انـدر این بنـد ***  تعبیر عیان چو شد تو را خواب

دل پر ز شعـف، لب از شـکر خنـد *** محسود عدو، به کام اصحاب

رفتـی بر یـار خویـش و پیونـد ***  آزادتر از نسـیم و مهتـاب

زان کو همه شام با تو یک چند *** در آرزوی وصــال احبـاب

اختر به سحر شمرده یاد آر

از سردی دی فسرده یاد آر

بعد از کودتای محمدعلی شاه در ۱۲۸۷، دهخدا به همراه عده‌ای دیگر آزادی‌خواهان در سفارت انگلیس تحصن کردند. محمدعلی شاه که از این موضوع و خود دهخدا به شدت خشمگین بود، با مجازات تبعید آنان به مدت یک سال و جریمه ماهیانه به مبلغ صد و پنجاه تومان موافقت کرد. دهخدا و دیگر تبعیدیان ابتدا به تفلیس و سپس به پاریس رفتند. در پاریس، گروهی از آن‌ها از جمله معاضدالسلطنه به لندن رفتند. اندکی بعد از بازگشت به پاریس، معاضدالسلطنه  با دهخدا در انتشار دوباره صوراسرافیل همکاری کرد. چون انتشار روزنامه در پاریس ممکن نبود، گروه صوراسرافیل، شامل دهخدا، میرزا قاسم‌خان تبریزی، میرزا محمد نجات و حسین پرویز، در آذر ۱۲۸۷ به شهرک ایوِردُن سوییس نقل مکان کرده و دوره‌ی انتشار دوم صوراسرافیل در ایوردن  را در زمستان سال ۱۲۸۷ آغاز کردند. این دور از انتشار با تنها سه شماره پایان یافت و در شماره سوم دهخدا شعر «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» که در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی سروده بود را به چاپ رساند. در فروردین ۱۲۸۸ او به همراه دیگر اعضای گروه به استانبول رفت. انتشار پانزده شماره از روزنامه سروش در فاصله تیر تا آبان‌ماه ۱۲۸۸ در جایگاه سردبیری از مهم‌ترین فعالیت‌های علی‌اکبر دهخدا بود.

پس از خلع محمدعلی شاه، در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی، علی‌اکبر دهخدا در حالی که هنوز در استانبول بود، به نمایندگی کرمان و جایگزینی نماینده مستعفی تهران انتخاب و در نوزدهم فروردین ۱۲۸۹ با تصویب اعتبارنامه‌اش وارد مجلس شد. او بعداً به حزب اعتدالیون پیوست. در پی آغاز جنگ جهانی اول و سقوط دولت، دهخدا در قالب «حکومت در مهاجرت»، ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت و پس از انحلال آن، به مدت دو سال و نیم به چهارمحال و بختیاری رفت و مهمان لطف‌علی‌خان امیرمفخم بود. در آن‌جا بود که با استفاده از کتابخانه امیرمفخم کار نگارش یادداشت‌های لازم برای لغت‌نامه و امثال و حکم را آغاز کرد. 

علی اکبر دهخدا در میانسالی
علی اکبر دهخدا در میانسالی
علی اکبر دهخدا در میانسالی

 

چون باغ شود دوباره خرم *** ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم *** بـآفاق، نگـارخـانه‌ی چین

گل، سرخ و به رخ عرق ز شبنم *** تو داده ز کـف قرار و تمـکین

زان نوگل پیشرس که در غم *** ناداده به نـار شوق تسکین

از سردی دی فسرده یاد آر

بر بادیه جان سپرده یادآر

پس از پایان جنگ جهانی یکم و دوره‌ی سلطنت رضاشاه، دهخدا از سیاست کناره گرفت به کارهای علمی، ادبی و فرهنگی پرداخت. در سال ۱۳۰۶، علی‌اکبر دهخدا ریاست «مدرسه‌ی عالی حقوق و علوم سیاسی» (مدرسه‌ی سیاسی سابق ) را بر عهده گرفت و در سال ۱۳۱۴ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد. از زمان تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ تا سال ۱۳۲۰ ریاست دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی را به عهده داشت و در این سال بازنشسته شد. از این پس تمامی زمان خود را صرف لغت‌نامه و امثال‌وحکم نمود. علی‌اکبر دهخدا در نخستین کنگره‌ی نویسندگان ایران در تیر ماه ۱۳۲۵ عضو هیئت رئیسه بود و در اسفند ۱۳۲۹ در تأسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی حضور داشت.

دهخدا تا پایان عمر، برای رسیدگی به وظیفه‌ای که برای خود در راستای اعتلای فرهنگ و ادب تعیین کرده بود، از پای ننشست.
دهخدا تا پایان عمر، برای رسیدگی به وظیفه‌ای که برای خود در راستای اعتلای فرهنگ و ادب تعیین کرده بود، از پای ننشست.
دهخدا تا پایان عمر، برای رسیدگی به وظیفه‌ای که برای خود در راستای اعتلای فرهنگ و ادب تعیین کرده بود، از پای ننشست.

 

ای همـره تیـه پـور عمـران *** بگذشت چو این سنین معدود

وان شاهـد نغـز بزم عرفـان *** بنمود چو وعد خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان *** هر صبح شـمـیـم عنبر و عـود

زان کو به گنـاه قوم نادان *** در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان سپرده یادآر

تسنیم وصال خورده یادآر

دهخدا و چهره‌های کمتر شناخته شده، در فرهنگ، هنر و تاریخ معاصر ایران همیشه در تلاش برای بهبود شرایط فعلی و ایجاد بستری برای آینده‌های روشن‌تر بوده‌اند. آنان مصداق واقعی «دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند» بودند و هنوز هم چنین افرادی در گوشه و کنار شهر آشوب روزگار می‌توان یافت که فارغ از هیاهوی دنیای دیوانه، به دنبال تولد دوباره امیدند. برای رخ دادن آن، در تلاش روزانه خود جایی هر چند کوچک اما پرثمر باز کرده‌اند و با این که شاید نتیجه آن را به چشم نبینند، یقین دارند که چشم گوهرشناس ارزش این میراث را خواهد شناخت.  

 

چون گشت ز نو زمانه آباد *** ای کودک دوره‌ی طلایی

وز طاعت بندگان خود شاد *** بگرفت ز سر خدا، خدایی

نه رسم ارم، نه اسم شداد *** گل بست زبان ژاژخایی

زان کس که ز نوک تیغ جلاد *** مأخوذ به جرم حق‌ستایی

تسنیم وصال خورده یادآر