جهان از نظر چرچیل

تصویر چرچیل در 1941
تصویر چرچیل در 1941
تصویر چرچیل در 1941

چشم انداز چرچیل از نقش انگلیس در جهان احتمالا کلیدی برای برگزیت(Brexit) است. دیدگاه چرچیل در مورد نقش انگلیس در جهان چندان در محافل به چشم نمیخورد بلکه آنها را به هم پیوند می‌داد. محافلی كه انگلستان نياز به ايفای نقش داشت و تاثير آنها به دیگران وابسته بود. اروپا و آمريكا مشترک المنافع بودند. آنها سه دایره متحدالمرکز بودند که انگلیس حلقه حیاتی بین آنها بود. به استثنای زمانی که آلمان نازی در 1940 انگلیس را از قاره اروپا اخراج کرد، حذف شدن هر کدام باید در دو مورد دیگر کاهش یابد.

عدم موفقیت انگلیس و اتحادیه اروپا در به رسمیت شناختن وابستگی متقابل هر سه و نقش محوری انگلیس در آنها ممکن است کلید Brexit باشد.

چرچیل معتقد بود کشورش بی نظیر است و تاریخ آن نمایانگر این واقعیت است. طی قرن‌ها، انگلیس روابط خود را با این سه محفل بزرگ شکل داد: ایالات متحده، اروپا و جهان انگلیسی زبان. 13 مستعمره آمریکای شمالی پایه و اساس استقلال ایالات متحده از تاج و تخت بود اما با زبان و بسیاری از ارزشهای کشور مادر، از جمله تعهد به قانون شکل گرفته است. چرچیل اشتراک منافع را وارث امپراطوری می دید که خود را پسری از آن می‌دانست. از این گذشته مفهوم سلطه‌ها از تجربه دردناک انقلاب آمریکا متولد شد و گواهی بر ابتکار قانون اساسی انگلیس و مقاومت سیاسی آن بود. آیا گسترش امپراطوری پس از سال 1776 نبوغ استثنایی کارآفرینی و نظامی انگلیس را نشان نداده بود؟

قدرت نظامی انگلیس همیشه بیشترین انتقاد را در اروپا داشته است. حتی پس از شکست ناپلئون انگلیس هرگز از انزوای درخشان در قاره اروپا لذت نبرد. در سال 1940 این تاریخ بود که آینده آن را تضمین کرد و تسلیم را غیر قابل تصور دانست. همانطور که فلیکس کلوس در مطالعه کوتاه عالی خود چرچیل در مورد اروپا مشاهده می‌کند ، "آگاهی حاد" رهبر جنگ در مورد مشکلات پس از جنگ انگلیس "فقط چرچیل را در پیش بینی موقعیت قدرت در قلب سه محفل بزرگ همپوشانی تقویت کرد".

آنچه در درک تصمیم همه پرسی انگلیس در 23 ژوئن 2016 بسیار مهم بود، تشخیص این بود که انگلیسی‌ها در عمق فرومایگی با خوش بینی چرچیل مشترک هستند و در این که اتحادیه اروپا نتوانست وضعیت ویژه ادراک شده انگلیس را تصدیق کند در نتیجه نقش داشت.

آرزوهای چرچیلین انگلیس در مورد اروپا توسط ژنرال دوگل، که دو بار درخواست‌های انگلیس برای پیوستن به بازار مشترک را وتو کرد با دو وتو  بی رحمانه ناامید شد. همانطور که گروهی به رهبری چرچیل در سال 1946 به دنبال تأسیس یک اروپای متحد‌تر بودند چنین اظهار داشتند: "فداکاری‌های ما به ما حق می‌دهند، پیروزی ما وظیفه را به ما تحمیل می‌کند و منافع ما حکمت سربازی به ملت‌های اروپا را تأیید می‌کند."

این امر تا حدی به دلیل ابهام انگلیس و احتیاط سیاستمداران در هنگام قدرت (از جمله چرچیل پس از 1950) و همچنین به دلیل مقاومت و سو ظن قاره اروپا نبود. هنگامی که با ژان مونه برای یک مستند بی بی سی که در سال 1973 به نمایش در آمد مصاحبه شد، او در واقع خیالش راحت بود که انگلیس به عضویت انجمن ذغال سنگ و فولاد نپیوست زیرا می‌خواست بلند پروازی فدرالیسم را از بین ببرد.

چرچیل در سال 1946 با این واقعیت روبرو شد که سه حلقه متمرکز وی بسیار واگرا و ناکارآمد بودند. ایالات متحده بر اولویت بازگشت "پسران" به خانه متمرکز بود. عقاید آمریکایی هنوز استالین را "عموی جویی خوب" می دانست و 300 لشکر شوروی به عنوان متحدانی که به خرد کردن هیتلر کمک کرده بودند در اروپای مرکزی گسترش یافت. سخنرانی "پرده آهنین" وی که در 5 مارس 1946 در فولتون میسوری ایراد شد ، خواست واضحی برای مقاومت در برابر غرب به رهبری ایالات متحده با مشارکت انگلیس و مشترک المنافع بود. شش ماه بعد در زوریخ، در 19 سپتامبر، چرچیل دوباره مخاطبان خود را شوکه کرد و تفکر غربی را تغییر شکل داد. وی فهمید كه ایالات متحده ممكن است با به كارگیری توانایی اتمی منحصر به فرد خود از اروپای غربی دفاع كند اما قصد ندارد گنجینه خود را در بهبود اقتصادی اروپا بریزد مگر اینكه فرانسه و آلمانی‌ها آشتی كنند و در ایجاد "نوعی" پیش قدم شوند. ایالات متحده اروپا '. آموزه ترومن و طرح مارشال ، همانطور که متعاقباً نویسنده آنها اذعان کردند ، به دو سخنرانی چرچیل برای نجات جهان بدهی زیادی داشتند. از نظر فکری و الهام او کاتالیزور بود.

چرچیل در هیچ یک از سخنرانی‌ها فرم‌های سازمانی تکمیل شده هیچ یک از اتحادهایی را که پیشنهاد کرده بود را پیشنهاد نکرد. بلکه در لحظه‌ای که شخص دیگری این کار را نکرد جرات و امید را خواست. در عوض او مثالی را ارائه داد (اگرچه هرگز چنین توصیف نمی كرد) ، در یك مقاله روزنامه. او داستان یک زندانی را که برای دهه ها در یک سیاه چال فرسوده خسته بود ، توصیف کرد. روزی او به سختی به پاهای خود برخاست و به دری که همیشه تصور می کرد پیچ ​​و مهره دارد ، هل داد. باز شد.

پیام چرچیل به غرب این بود: برای فرار از زندان، از محدودیتی که به خود تحمیل می‌کنیم سرپیچی کنید