ورود به دانشگاه

سلام مجدد خدمت گلتون

توی مقاله قبلی گفتم چی شد که پشت کنکوری شدم و الان میخواهم ادامه ماجرا رو بگم

بدترین اتفاقی که توی اون روزهای زندگی من افتاده بود این بود که همه فامیل فهمیده بودند من دانشگاه قبول شدم اما خبر نداشتن که بخاطر معلمم نمیتونم برم

من یک سال یواشکی درس خوندم توی این مدت هرروز گریه میکردم چرا چون بلاخره یا فامیلی زنگ میزد ی چیزی میگفت که من چکار میکنم و‌مامانم مجبور میشد بهشون دروغ بگه و بگه که میرم دانشگاه و بعد از قطع شدن تلفن بامن دعوا میکرد که چکار معلمت کردی و منم دلم میشکست و گریه میکردم…

حتما توی ذهن شماهم هست که چرا یه معلم نباید به من نمره بده!!

یادمه سوم هنرستان که بودیم ی خانم معلم داشتیم(همین مورد مذکور که نمره بهم نمیداد)

ایشون یه انگشتشون مشکل داشت و همیشه با انگشت وسط اشاره میکردند به جاهای مختلف و اینکه آدم خیلی خوبی بودند منم بچه درس خونی بودم!

اما چی شد که با من لج کرد! یه روز سر کلاس بودیم و ایشون یه کلمه رو اشتباه گفت و همه بچه ها زدن زیر خنده و خب منم جزشون بودم اما این که چرا ب من گیر بده و منو از کلاسش بندازه بیرون نمیفهمم!

خلاصه همه از تپق معلم خندیدن اما من از کلاسش اخراج شدم و فدای همه شدم…

و همین شد که زمانی که دانشگاه قبول شدم و رفتیم مدرسه با مادرم که بهم نمره بدن و من برم دانشگاه

یکی دیگه از دوستام هم اومده بود اون هم قبول شده به اون نمره دادن که بتونه ثبت نام کنه اما به من نمره نداد…

نه خرداد نه شهریور…

و این شد که پشت کنکور موندم.