روزهای پشت کنکور

سلام برو بچه ها روزتون بخیر

توی روزهای قبل گفتم که چرا پشت کنکور موندم و چی شد..

اما امروز میخواهم بگم که پشت کنکوری بودن چه شرایطی رو داره…

واقعا افتضاحههههههههههههههههه

چیزی هست که هیشکی پشتت نیست خودت تنهایی حتی خانوادت هم دلتو میشکنن با حرفاشون با رفتارهاشون

یادمه تنها دوست من شده بود یه سالنامه که داشتم و باهاش هرروز حرف میزدم..

باورتون میشه صفحه هاش پر برجستگی های چروک شده بود! بخاطر اشک هایی که ریختم و باهاش حرف زدم..

پشت کنکوری بودن خیلی سخته و من سعی کردم با دفترم حرف بزنم .. هرروز باهاش حرف میزدم و بعدش اروم میشدم

اوایل تا چند ماه اول حتی روزی سه چهار بارم میرفتم سراغش و باهاش درد و دل میکردم و خودمو آروم میکردم.. 

چون من باید ادامه میدادم…

هرروز حالم بهتر میشد و به مرور رفتن سراغ دفترم شد روزی یک بار و نزدیک های عید ک شدم دیگه میدیدم مثلا دو روز شده که به دفتر سرنزدم و این نشون میداد که حالم بهتر شده و داشتم قوی تر میشدم…

بلاخره روز کنکور رسید من خیلی خوب خونده بودن و اماده بودم کنکور بترکونم…

و همین هم شد دانشکده فنی که سری قبل شبانه قبول شده بود اینبار روزانه قبول شدم و وارد دانشگاه شدم…

من ورودی ۹۱ دانشگاه الزهرا شیرازم….