4 شعر ترجمه شده

برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی

و آرزوهایی پرشور

که از میانشان چندتایی برآورده شود.

برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی

آنچه را که باید دوست بداری

و فراموش کنی

آنچه را که باید فراموش کنی.

برایت شوق آرزو می‏کنم. آرامش آرزو می‏کنم.

برایت آرزو می‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی

و با خنده‏ ی کودکان.

برایت آرزو می‏کنم دوام بیاوری

در رکود، بی ‏تفاوتی و ناپاکی روزگار.

بخصوص برایت آرزو می‏کنم که خودت باشی.

2

همه چیز

از نبودن تو حکایت می کند

                 به جز دلم

که همچون دانه ای در تاریکی خاک

                   در انتظار بهار می باشد

  تو برمی گردی

می دانم

3

زود آمدی

 

       و دلم، ناگهان از تو پر شد

و این درد شیرینی بود

دردی چون درد زادن

           نه به سرعت

بلکه کم کم از دلم رفتی

                 و جهان

ذره ذره از تو خالی شد

           و این درد تلخی بود

دردی چونان  درد مردن

4

افروخته در تاریکی شب
سه چوب کبریت یک به یک
نخستین برای دیدن رویت
دومین برای چشمانت
و آخرین برای دیدن لبانت
و تاریکی محض
تا به یاد آرم این همه را
و سخت در آغوش گیرمت

5

ترکم مکن!
باید از یاد برد.
هر چه را ، میتوان از یاد برد.
هر آنچه را که چه زود از ما فرار کرده است.
زمان را باید از یاد برد.
سوء تفاهم را همچنان.
زمان از دست رفته را هم.

Image for post
Image for post