دلنوشته زیبا درباره معلولیت

روزی که فهمیدم شبیه دیگران نیستم , انگار دنیا به آخر رسیده بود
نگاه های ترحم آمیز دیگران , مرا بارها در خود شکست و من , حس کردم آخر دنیا , دقیقا همینجاست,همین روزها بود که نور را یافتم ,فهمیدم من هم حق حیات دارم
این صندلی چرخدار من است که خانه دوم من شده است 
و تو  این را درک نمیکنی ! ساده میگذری و لمسش میکنی و رویش مینشینی , در خانه ای که من در آن نیستم و تو بی اجازه گاهی صاحبش میشوی
آری , آری ... خیلی وقت ها , خیلی کار ها را نمیتوانم انجام دهم ... اما ... من ضعیف نیستم !
به خودم که نگاه میکنم میبینم چیزی از تو کمتر ندارم , من فقط محدود هستم ! محدود در جسم !
مثل تو میتوانم بیاموزم , انجام دهم .. شاید سخت باشد اما میتوانم و بارها نشان داده ام که حتی از سالم ترین انسان ها نیز توانمند تر , پر تلاش تر و صبورتر هستم ... اما گاهی ذهن بسته آدمی , مرا در خود میشکند
گاهی با رفتارهایی که فکرش را هم نمیکنی میشکنم , من ... شکننده ترین آدم روی زمین هستم
ترحم نمیخواهم .. فقط میخواهم مرا در این جسم محدود درک کنی !
دنیا را چه دیدی , شاید بازی روزگار قرعه اش را اینبار به نام تو بزند , فقط تصور کن ! زندگی روی این صندلی چرخدار و گاهی بدون صندلی چرخدار !
ساده میگویم ... گاهی که میخواهی کمکم کنی نمیدانم مرا مسخره میکنی یا نیتت خیر است, چشمانم از اندوه میشکند ... کم نیستم , ضعیف نیستم فقط گرفتار این جسم محدود شده ام .
لباس زمینی ام , متفاوت است ... خدا آدمها را با لباسهای زمینیشان نمیسنجد , با روحشان میسنجد که روح , کاملترین عضو حیات انسان است
در این دنیای پیچیده کسی چه میداند که آزمون الهیست یا آنقدر صاحب مقام هستیم که الگو شده ایم , الگوی آزادی ... آزادی ذهن به دور از محدودیت جسم !
تعارف را نمیشناسم و تو مرا چه ساده به حال خود رها میکنی !
با من که هستی آرام باش , من این آرامش را دارم تا بتوانم درست تصمیم بگیرم چرا که فقط خودم را دارم
به من که میرسی ... بایست .. چند نفس عمیق بکش .. و به آرامی و با احتیاط حرفت را بزن ...
باور کن گوش هایم شنواترین گوشهای دنیاست !
بزرگی میگفت , آنانکه عمیق میشوند و عمیق میبینند , در خود فرو رفته و زود دلشان میگیرد . من روی صندلی چرخدارم , یا خوابیده برزمین , عمیق میبینم , عمیق میشنوم ... سکوت میکنم ... گفتنی ها بسیار است ... اما .... کسی که باید عوض شود , خود تو هستی .... تویی که جسم سالمی داری اما در خود گم شده ای یا شاید هم غافلی !
دوست من , عزیزم من , به من که رسیدی , صبر کن , صدای نفس هایت را بشمار ... به ده که رسید , کلمه به کلمه حرفهایت را معنی کن و ... بعد بگو
ترحم تو را نمیخواهم , همین که پر از نور خداوند هستم , بزرگترین مهربانیست
من فقط میخواهم مرا درک کنی ....
چه کسی میگوید معلولیت , محدودیت نیست !
معلولیت , محدودیت در جسم است ... روح مرا ... آری روح مرا آزرده نکن , بگذار روحم آزاد باشد
من .... خودم را .... باور دارم , تو هم مرا باور داشته باش بدون اندیشه های غلط و شعارهای بی منطق
نور خدا به قلبهای تک تکتان جاری شود , شاید که مرا بیشتر درک کنید  
یا حق
الهه فاخته
تقدیم به تمام معلولان جهان

منبع : سایت الهه فاخته