Bad

در ستایش بد بودن

 

 

شاید با دیدن تیتر این مطلب تعجب کنید ولی بگذارید از اول با شما صریح صحبت کنم، در دورانی که هرکسی که محتوایی را در غالب فرمی تولید می کند و اکثرا برچسب هنر به آن می زنند، (که شاید خود نویسنده این مقاله نیز جزئی از این خیلِ عالم گیر باشد و به هیچ عنوان خود را مبرا نمی داند از سخنانی که قصد گفتن شان را دارد) بیشتر این آثار تولید شده در سطحی متغییر از متوسط بودن قرار دارند. عباراتی مثل متوسط رو به پایین یا متوسط رو به بالا نمونه هایی از زیر سطح هایی هستند که در سطح متوسط بصورتی نانوشته تعریف شدند و غالب آثار و تولیدات مورد بحث در همین دسته و زیر شاخه هایش قرار دارند.

در چنین دورانی که کمیت تا این اندازه بالا رفته و کیفیت در سطحی متوسط بالا و پایین می رود (البته این متوسط بودن جایی هم تبدیل به بد می شود ولی این بد کجا و بد بودن مورد نظر من کجا) افرادی هستند که به معنای حقیقی کلمه در فرمی غیر از کلیشه های ذهن ما، زباله تولید می کنند.

منظور من آثار سخیفی نیست که زود می آیند و به محض ورود کیفیت پایین شان مشخص شده و در مدت کوتاهی فراموش می شوند؛ هدف از بحث ما زباله های فراموش نشدنی است که همانند شکنجه گری کار کشته شما را زجر داده و منزجر می کنند و چنان در فکر مخاطب هایش می لولد که در این چند وقته واژه ((سمی)) برایشان لحاظ شده و از دیرباز افرادی طرفدار سینه چاک چنین آثار فجیعی می شدند که دقیقا نقطه مقابل شاهکار بوده و به نوعی تبدیل به کالت هایی از بدترین ها می شوند.

مگر جز این است که فیلم ((اتاق)) محصول 2003 ساخته ((تامی ویزو)) به قدری بد است که فاجعه ترین فیلم تاریخ لقب گرفته یا ((ادوارد د. وود جونیور)) خوش چهره، سازنده بسیاری از بدترین فیلم های تاریخ بوده و بدترین کارگردان تاریخ لقب گرفت و جایزه بوقلمون طلایی را پس از مرگش برد؟

(برای آشنایی بیشتر با تامی ویزو و فیلم فاجعه اش اثری از جیمز فرانکو به نام هنرمند فاجعه محصول 2017 را ببینید و در خصوص ادوارد وود جونیور هم شاهکار سیاه و سفید تیم برتون تحت عنوان اد وود با بازی خوب جانی دپ را ببینید.)

 

زمانی شخصی گفت:((بدترین و آخرین نفر بودن خودش هنر است.))

این بدترین بودن اگر عامدانه باشد از دیدگاه من حرکتی زیرکانه ست و شاید پیام هایی را با این حرکت عجیب منتقل کند.

شاید کارگردان بازی های ویدئویی مطرح، هیدئو کوجیما با آخرین بازی سری متال گیر که 3 دهه از زندگیش را صرف آن کرد و پر از پارادوکس و حرف و حدیث بود نیز چنین قصدی داشت.

شاید تام هوپر بعد از ساخت چند شاهکار تصمیم گرفت از عمد فاجعه ای پر زرق و برق بسازد که یک شکست تاریخی لقب بگیرد.

یا  خود جیمز فرانکویی که اشاره کردیم بارها ثابت کرده پتانسیل بازی های خوب و به یاد ماندنی را دارد، اما سالهاست خود را مشغول بازی در ساخته هایی بشدت سخیف و افتضاح و پوچ کرده است.

 

این افراد شاید دست و پا زدن اکثریت تولید کنندگان که در تلاش برای رسیدن از معمولی به خوب هستند را بیهوده و مسخره می دانند و تصمیم گرفتند خلاف جهت بقیه حرکت کنند و در عین لذت بردن از فعالیت شان آثاری واقعا بد به یادگار بگذارند.

این تصمیم چه واقعا گرفته شده باشه یا نه، عمل آنان حتی اگر از قصد و با آگاهی هم نباشد باز از جهاتی ستودنی ست و جسارت و شهامت زیادی می طلبد.

در پایان، این مطلب هم شاید نوشته ای بد باشد که از گذاشتن عمرتان برای مطالعه اش حس پشیمانی کنید و به راحتی ازش بگذرید یا آنقدر بد باشد که ذهن تان را درگیر کند و همیشه با خود بگویید این متن از بدترین نوشته هایی است که خواندم و در این صورت من با لبخندی خبیثانه از اعماق وجود به خودم  می بالم بابت نوشتنش.

شایدم فقط یک متن معمولی باشد که سریع تر از خواندنش فراموش می شود. این کمی مایوس کننده است.

پایان

 

سیدامیرعلی خطیبی

(هدفی دیگر از نوشتن این مطلب ایجاد یک زنگ تفریح بود بین دو داستان 10-9 قسمتی دنباله دار و داستانی دنباله دار جدید که مشغول نوشتنش هستم و بزودی در سایت قرار میدهم.)