چگونه جلوی فکر زیاد را بگیریم ؟؟ |

چگونه جلوی فکر زیاد را بگیریم : در اولین پست تصمیم دارم در مورد این موضوع صحبت کنم که واقعا چگونه باید جلوی فکر های بیهوده ذهن را گرفت؟

واقعا چگونه جلوی فکر زیاد را بگیریم ... ؟؟؟
واقعا چگونه جلوی فکر زیاد را بگیریم ... ؟؟؟
واقعا چگونه جلوی فکر زیاد را بگیریم ... ؟؟؟

آرامش خودمان را به خاطر موضوعاتی از بین می بریم و به خودمان استرس را تزریق می کنیم.

از مواردی می ترسیم و افکار ترس سازی در ذهنمان پرورش می دهیم که اصلا قرار نیست در آینده رخ بده.

  • وای اگه اینطوری بشه چی؟؟
  • وای چی کار کنم اگه در کنکور قبول نشم؟؟؟
  • وای اگه درخت از ریشه در بیاد و بخوره تو سر من چی؟
  • .وای اگر صاعقه با سر من برخورد کند چی؟؟

و برای همه این مورد ترسها آرامش خودمان و خدشه دار می کنیم و استرس و تپش قلب در بدن ما حاکم می شود....

فکر کردن زیاد تبدیل به عادت مخرب شده و تعجبی ندارد که ما زیاد فکر می کنیم و زیاد فکر کردن بسیار آسیب رسان است. 95 درصد کلماتی که در ذهن ما می آید دقیقا کلماتی است که دیروز هم تکرار کردیم و متاسفانه 95 درصد مردم همیشه منفی فکر می کنند.

مسئله این است که ما روی مسائلی مختلف تمرکز می کنیم ولی فکر ما روی پیدا کردن راه حل برای حل یک مشکل نیست و بیشتر روی عواقب آن مشکل تمرکز می کند.

فکر کردن آنقدرها هم بد نیست ولی زیاده روی در این زمینه به شدت مخرب است.

زنجیره افکار
زنجیره افکار
زنجیره افکار

زنجیره افکار

افکار حالت زنجیره وار دارند یعنی وقتی ما تفکر روی یک موضوعی را آغاز می کنیم. دائما تفکراتی در دسته همان موضوع در ذهنمان وارد می شود.

برای مثال اگر در مورد ازدواج فکر کنیم، دائما تفکراتی در این حوزه در ذهن ما وارد می شود. فرض را بر این می گذاریم که ما تفکر بدی نسبت به ازدواج داریم. در ادامه دقت کنید.

اولین فکر:

کی ازدواج کنم؟

فکر های بعدی که به صورت اتوماتیک وارد ذهن ما می شود؟

  • چرا ازدواج کنم؟
  • شریک زندگی خوب از کجا پیدا کنم؟
  • الان همه افراد بد شدند؟
  • چگونه هزینه ازدواج را تامین کنم؟
  • اگر شریک زندگی آینده من به من خیانت کند چی؟
  • اگر نتوانم پدر یا مادر خوبی برای فرزندم باشم چی؟
  • اگر فرزندم آسیب ببیند چی؟

اگر دقت کنید این تفکرات مخرب شخصی است که هنوز هم ازدواج نکرده است. این شخص که مثال زدیم فقط در حال تصمیم گیری بود که در چه زمانی ازدواج کند و این تفکرات نابودش کرد که کلا از ازدواج منصرف شد.

صد البته که بر خلاف این امر، تفکرات آرامش دهنده هم زنجیره وار در ذهن ما وارد می شود. کافی است در پرده سینما ذهن شما یک خاطره خوب در حال پخش باشد و آن وقت سیلی از افکار خوب مرتبط با آن خاطره در ذهن شما پرسه می زند.

تمرکز بر ناخواسته ها
تمرکز بر ناخواسته ها
تمرکز بر ناخواسته ها

تمرکز بر ناخواسته ها

تمرکز بر ناخواسته ها : واقعا باید به دنبال یک راه و چاره ای باشیم که از این مصیبتی دروغین که در ذهنمان ساختیم خلاص بشیم.

واقعا چرا باید دائما به ناخواسته های خودمان تمرکز کنیم؟ این کار ما حکم این را دارد که یک چاقو در دست داشته باشیم و مستقیما و به صورت مداوم در بدن خود فرو کنیم.

اگر ما از رخ دادن یک اتفاق می ترسیم و تمایل نداریم که یک جریان خاصی را تجربه کنیم، پس اصلان نباید به این اتفاق بها دهیم و ریشه فکر ترس ساز ذهنمان را آتش بزنیم.

مثالی در این مورد:

در داخل خانه عرق کردیم و برای کاری به بیرون از منزل می رویم. به خاطر دما به دما شدن ویروس سرماخوردگی در بدن ما نفوذ می کند و آن شب ما مقداری تب می کنیم.

ذهن ما شروع می کند:

  • تب نشانه کرو.... است.
  • نکند که من کرو... گرفتم.
  • وای آه قلباً حس می کنم که به این ویروس مبتلا شدم.
  • دیگه نمی تونم نفس بکشم.
  • آره حس می کنم که ریه های من مشکل پیدا کرده
  • آره حس می کنم که حالم خیلی بده
  • من باید برم بیمارستان
  • وای من هنوز آرزو دارم
  • و ...

الان چه اتفاقی رخ داد؟ یک سرماخوردگی ساده و بسیار کم ارزش را به یک ویروس دیگر تشبیه کردیم و آن هم در دوز بسیار خطرناک آن ویروس...

سرماخوردگی که شاید با استراحت یا با یک Adult Cold یا با معالجه پزشک در یکی دو روز از بدن ما ریشه کن می شد، را در ذهنمان تبدیل به ویروس کــــــــــــــــــرونــــــــــــــــا کردیم.

متاسفانه وقتی در این حد قبول می کنیم که ما دیگر به کرو... مبتلا شدیم، واقعا کم کم تمام علائم آن بیماری را در بدن خود حس می کنیم و اگر به تلقینهایی که در بالا نوشتم، ادامه دهیم واقعا به این ویروس مبتلا می شویم.

این مسئله یک مثال بود ولی مطمئنا همه ما این ترس که وای نکند که ما به این ویروس مبتلا شویم را حس کردیم؟