زود قضاوت نکنیم

Image for post
Image for post

دو برادر برای سر زدن به باغ پدریشان از خانه خارج شدند، باغ سیب پر ثمره ای که از پدرشان برایشان به ارمغان مانده بود و زمانی زیادی بود که از باغ خبری نداشتند .انها به باغ رسیدند ، وارد آن شدند و به تماشای باغ پدریشان پرداختند، بعد از چند دقیقه ای که گذشت گرسنه شدند  و بعد از جستجو جوی فراوان برادر کوچک تر توانست دو سیب را پیدا کند ، برادر بزرگتر که دو سیب در دست برادرش دید از او درخواست کرد که یکی از سیب ها را به او بدهد اما ناگهان برادر کوچکتر گازی بر این سیب زد و گازی بر آن سیب، برادر بزرگتر از کار برادر کوچکترش ناراحت شد و سیمایش داد میزد که چقدر از برادرش ناامید شده اما برادر کوچکتر یکی از سیب های گاز زده را به طرف او گرفت و گفت :«بفرما این یکی شیرین تره».   برادر بزرگتر در جای خود خشکش زد که چه اندیشه ی اشتباهی با ذهن خود درباره ی برادرش کرده بود.
هر چقدر هم که با تجربه باشید قضاوت خود را به تاخیر بیاندازید و بگذارید اطرافیان ،فرصتی برای توضیح داشته باشند.                              

قضاوت را گذارم در قیامت 

خدا داند و بازم خداوند 

نویسنده داستان: امیر حسین قربانی