"صادقانه زندگی کن"

خیلی جمله تکراری و کلیشه ای هست
ولی بر اساس چیزی که اطراف ام میبینم تنها چیزی که رعایت نمیکنم صداقت هست.
همیشه از چیزی که هستم فرار میکنم سعی در نشون دادن خودم به اطراف به گونه ای که دوست دارم باشم هستم.


Image for post
Image for post

این حرفم بحث " نقاب " و حرف هایی که خیلی میشنوم نیست.
این حرف فراتر از این حرف هاست.
صداقتی که مدنظر من هست به صورت "مطلق" هست به صورت فوق العاده واقعی.
این صداقت صادق بودن واقعی با خود است به هر آنچه که در آن لحظه هستی بدون کوچکترین تلاشی برای تغییر اون بدون کوچترین تلاشی برای سرپوش گذاشتن برای اون
این صداقت ترسناک هست چون خیلی وقته ازش دور هستم ولی به همون اندازه لذت بخش وقتی واقعا باهاش آشنا میشم


یکی از راه هایی که میتونیم این احساس رو تجربه کنم "تنها بودن" هست.
نه به معنای تنهایی و فکر به گذشته یا به آینده و نه حتی به معنای تنهایی و قضاوت خود
تنهایی به این معنا که خالی شوی و پر از هیچ شوی در اون مکان و زمان که هستی.

آیا متوجه این مطلب شده ای که "تنهایی" چیز بدی شده است و تنها ماندن کار ناپسندی شده است که انسان های غیرطبیعی انجام میدهند (غیر طبیعی با قوانین نانوشته ی جامعه)
و کسانی رو که ، تنهایی رو دوست دارند انسان های عجیب غریب مینامم؟
(یادآوری کنم منظور از این تنهایی ، تنها بودن و بازی کامپیوتری کردن نیست تنها بودن و فکر کردن به هرچیز دیگری و یا هر کار دیگری نیست ، منظور تنها بودن و خالی بودن و هیچ بودن و همراه با هر آنچه در آن لحظه و مکان هست بودن است)
آیا واقعا کار اشتباهی هست تنها بودن؟
به نظر من به علت ترس هست این قضاوت ها و بد کردن تنهایی...
ما از تنها بودن با خود (هر آنچه که هستیم) میترسیم


امیدوارم همه روزی واقعا با زندگی صادق باشند...