چرا به فکر روان خودت نیستی...؟؟؟

Image for post
Image for post

سختی فیزیکی بهتر است یا روانی...؟

Image for post
Image for post

تازگی ها این مطلب توجه ام رو جلب کرده که سختی روانی رو به فیزیکی ترجیح میدم
یعنی معمولا به فکر راحتی جسم و مادی خودم هستم
مثلا سعی میکنم خوب بخوابم، غذام رو سروقت بخورم ، ورزش کنم و کلا مواظب  جسم خودم هستم.
ولی چرا همین مراقبت را از روان خودم نمیکنم...
اگر باز بخوام مثال بزنم:
چرا با کوچکترین توهین به من چندین روز ناراحت میشم؟
چرا از ندونستن میترسم؟ و برای هر موضوعی حتما نظری دارم؟
چرا معمولا کارهایی که جامعه از من انتظار داره رو انجام میدم حتی اگه دوست نداشته باشم؟
چرا میخوام شاد و موفق در کارم دیده بشم در حالی که واقعا دوستش ندارم؟

واقعا چرا این کارها رو میکنم؟
آیا موفق دیده شدن بهتره یا آرامش درونی و کاملا واقعی؟
آیا کم خوابی بهتره یا از وقت خواب زدن و روزی چند ساعت با خود خلوت کردن برای خواباندن و استراحت دادن روان؟
آیا رئیس شدن و با نفرت به سر کار رفتن خوبه یا آینده ای با امنیت کمتر و بدون بیمه تامین اجتماعی ولی هر روز پر شور تر از دیروز بودن؟

Image for post
Image for post


مطمئنا تعادل رو باید حفظ کنم ولی این روزا جامعه و اون الگو هایی که به من القا کردن باعث میشه به درون خودم کمتر توجه کنم و بیشتر حفظ ظاهر کنم
ولی باید توجه کنم
به زخم های درونم
به خون ریزی هایی که شاید چندین ساله بهشون بی اعتنایی میکنم
باید به درونم مراجعه کنم و ارزش هام رو دوباره بازبینی کنم و ارزش هایی که جامعه به زور خورد من داده رو فراموش کنم
دیگه باید "زندگی" کنم زندگی واقعی...

در آخر مطلب جالبی بگم هر وقت برای مشاوره روانی رفتم پیش پزشک بعد از سلام احوال پرسی اولین دارویی که نوشته داروی "خواب آور" بوده
چرا برای مشکل روانی داروی استراحت فیزیکی تجویز میکنن؟
آیا با خواب همه چی درست میشه؟
آیا خواب فرار کردن و سرپوش نیست؟
آیا خواب مردن و هدر دادن "فرصت" زندگی کردن نیست؟


از امروز تلاش میکنم همان اندازه که به فکر سلامت جسم هستم بیشتر هم اگر نشد حداقل همان اندازه به فکر سلامت "روان" خود باشم.