تیتر فیک: فضایی ها حمله کردند...

" این پست مربوط به خود فضایی ها نیست و با استفاده ازشون خواستم مطلب دیگه ای رو برسونم "

Image for post
Image for post

دیروز تیتری رو خوندم با عنوان:
فضایی ها حمله کردن...

حالا بگذریم که داخل متن چی نوشته بود بعد از خوندن متن با خودم کمی فکر کردم و دیدم این فضایی های محترم هم مثال خوبی هستن از اینکه من واقعا فکر نمیکنم بلکه فقط سعی میکنم اتفاقات اطراف رو با قالب هایی که در مغزم هست معنی کنم و نمیخوام یا نمیتونم از اون قالب ها بیام بیرون

موضوع رو با همین مثال کمی شفاف تر کنم
به ذهن خودم رجوع میکنم و بهش میگم:
فضایی ها برامون پیام دوستی فرستادن و میخوان با ما دوست باشن...

جالبه ذهنم هیچ واکنشی نمیتونه بده انگار اصلا چنین چیزی ممکن نیست ذهنم با این جمله خودش رو کاملا غریبه احساس میکنه

حالا همون تیتر بالا رو وقتی میگم بهش که: فضایی ها حمله کردن...
انگار براش آشناست این جمله انگار قبلا چنین تجربه ای رو داشته
حالا بگذریم که این نتیجه اون فیلم های سینمایی هست که تو بچه گی دیدم
ولی اصل موضوع هنوز جالبه چرا من اتفاقات تازه رو دوست دارم با خاطرات گذشته معنی کنم؟
چرا؟
واقعا چرا...؟؟؟
چرا کم کم من فکر کردن به معنی درک کردن رو دارم فراموش میکنم؟

دنیل کانمن یه کتابی داره در مورد فکر کردن که حتما در موردش صحبت میکنیم بعدا ولی خلاصه بگم همه داریم فقط سیستم 1(تفکر سریع) میشیم.

البته میدونم و قبول دارم که اطلاعات خیلی زیاد شده و نمیشه همه اینا رو با سیستم 2(تفکر آهسته) پردازش کرد ولی من دیگه شور اش رو درآوردم.
شما رو نمیدونم...

 


جهت ارتباط مستقیم با نویسنده میتوانید به آدرس زیر ایمیل ارسال کنید:
communicationthebrain@gmail.com