بچه ها را تربیت  نـــکنــیـــــد...

ما " تربیت کردن" را بد فهمیدیم...

Image for post
Image for post

توجهی به زوج هایی که منتظر فرزند و یا دارای فرزند هستند میکنم
جالبه چنین حرفایی میشه شنید از اکثرشون:
من بچه ام رو طوری تربیت خواهم کرد که...
بچه ی من اصلا چنین بچه ای ... ، نخواهد شد
من فلان کتاب تربیت رو خوندم یا فلان کلاس تربیت رو رفتم
و صد ها حرف شبیه این حرف ها

Image for post
Image for post

جالب نیست؟
با خودم فکر میکنم چرا ما به فکر تربیت فرزند خود هستیم به جای اینکه به فکر تربیت خود باشیم؟
چرا میخواهیم فرزند ما آینده ای که ما برای اون تصور کردیم رو زندگی کنه؟

چرا کارهایی که دوست داریم باید بچه ما هم دوست داشته باشه...

اینجا فقط منظورم احترام به "زندگی" همدیگر نیست.

سوال اصلی اینه چرا من فکر میکنم که باید بچه خودم رو تربیت کنم...؟؟؟

آیا بهتر نیست فقط پشتوانه ای برای فرزند خودم باشم؟

آیا بهتر نیست به فرزندم آزادی " زندگی کردن " بدم

محتملا اینجا تعدادی هستند که با حرف هایی میخوان این دخالت رو توجیه کنند مثل:
پسرم/دخترم به بلوغ فکری نرسیده.
من تجربه کردم و راه درست رو میدونم.
من صلاح اون رو بهتر میدونم.
و حرف هایی مثل این...

Image for post
Image for post

در مقابل این حرف ها فقط یک سوال دارم:
آیا تنها وظیفه تو ساختن شرایطی برای بلوغ فرزندت/فهمیدن صلاح خودش و ... نیست؟
(بلوغ از هر لحاظ که همین بلوغ نیز خودش بحث مفصلی میخواد)

اگه بخوام کمی بازتر کنم سوال رو
به نظر من تنها وظیفه پدر/مادر برای فرزند خودش روشن کردن و کمک به شناختن این دنیا و البته خودش با همه ابعاد اون تا حد توانش هست.

نمیخوام متن طولانی بشه وگرنه میشه در این مورد کتاب نوشت حتی

خلاصه کنم حرفم رو از دید من " تربیت " یعنی:
تربیت خودت برای فهمیدن فرزندت برای کمک به فهمیدن خودش و جهان
نه اینکه تربیت فرزندت برای تبدیل شدن به چیزی که میخوای...

امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم
 


جهت ارتباط با نویسنده میتونید به آدرس زیر ایمیل ارسال کنید:
communicationthebrain@gmail.com