خانه / سرگرمی

سرگرمی

مادر، نیمه گمشده – اگر میخواهید بدانید چرا مادر نیمه گم شده است ؟

این تیکه ی ادبی توسط سایت پرسپت از کتاب زیبای ” لطفا گوسفند نباشید ” اقتباس شده و ادامه ی متن ادبی گذشته است که از اینجــا می توانید به آن دسترسی داشته باشید . مادر، نیمه گمشده “خدا نمی توانست در همه جا باشد، از این رو مادران را …

ادامه نوشته »

چگونه باید آموخت ؟ – داستان سقراط و جوانی که میخواست فلسفه بیاموزد

این متن ادبی توسط سایت پرسپت از کتاب زیبای ” لطفا گوسفند نباشید ” اقتباس شده و ادامه ی آن در اینجــا قرار دارد . «به نام آنکه هستی از او طعم گرفت» ســـلام ! سلامم به گرمای دستت ای دوست دلم لحظه ای با دلت روبروست بگو عاشقی تا سلامت …

ادامه نوشته »

راز هایی برای میلیونر شدن -کاری را انجام دهید که دوست دارید و ببینید چگونه می توانید یک میلیونر موفق باشید

در اینجا پرسپت قصد دارد تا راز هایی برای میلیونر شدن را با شما همراهان همیشگی به اشتراک بگذارد که مطمئنا توجه شما را به خود جلب خواهند کرد . ما تصمیم گرفتیم بجای اینکه یک مقاله حوصله سر بنویسیم که هم شما را خسته کند و هم ما را ، …

ادامه نوشته »

رئیس خودتان باشید – خودتان را خویش فرمای خود در نظر بگیرید و به خودتان احترام بگذارید

رئیس خودتان باشید از همین حالا ، 100 درصد مسئولیت هرچه که هستید و حتی هرچه که خواهید بود را بپذیرید . از بخشیدن یا ملامت کردن دیگران به خاطر مشکلات یا کمبودها بپرهیزید . از شکایت کردن درباره مواردی از زندگی تان که شما از ان ها راضی نیستید …

ادامه نوشته »

مسیر زندگیتان را مشخص کنید – جهت حرکت خود را به طرف هدف مشخص کنید

مسیر زندگیتان را مشخص کنید آرزوهای خود را از افکار بیرون بکشید و آن ها را به صورت اهداف نوشته شده مشخص و آشکار متبلور کنید. شاید بزرگترین کشف تاریخ بشر این است که ” شما همانی خواهید شد که اکثر اوقات درباره آن فکر می کنید ” دو عاملی …

ادامه نوشته »

آرزوهای بزرگ در سر بپرورانید – به آرزوهای خوب بیندیشید و رویایی فکر کنید

آرزوهای بزرگ در سر بپرورانید نخستین راز موفقیت میلیونر های خود ساخته ساده است : آرزوهای بزرگ در سر بپرورانید . به خودتان اجازه دهید که آرزوهای خوب داشته باشید . به خودتان این اجازه را بدهید که درباره نوع زندگی که دوست دارید رویایی فکر کنید و خیالبافی کنید …

ادامه نوشته »

دستی که خنجر زد…

دستی که خنجر زد… هرجا که رفتی ای دلِ من بر هر که دل بستی هرجا نشستی آتش روان شد دشت ، رنگین شد سرتاسر دنیا بیابان بود . بر هر درختی لانه کردی آسمان ، غُرید . طوفان شد و بارید . پنداشتی تا تکیه گاهی هست  آوار شد …

ادامه نوشته »

چرا؟!

چرا؟! تمام عاشقان جهــان  در نبض من حکایت هجران می خوانند . اندوهم را کرانه نیست . ای کوچه کوچه کوچه چرا صدای قدم هایش را امشب به گوش خانه نمی خوانی ؟! پری سکندری

ادامه نوشته »

هیچ یادت هست ؟!

هیچ یادت هست ؟! هیچ یادت هست شب هائی که با هم  قهوه می خوردیم ؟ قهوه می جوشید و از عطرش فضا پُر بود . فال می دیدیم . دست ، لرزان سوی فنجــان پیش می بردیم . گاه جغدی بود ، گاهی کفتری گاهی دیاری دور . گاه …

ادامه نوشته »

آه این است آن…؟!

آه این است آن…؟! زیر سقف این شب خاموش این شب بی اختر تاریک روز، لرزان ، خسته جــان سر در گریبان باغ، از سرما بخود پیچــان و باد  همچنان لالائی غمبار خود را می دهد سر من کنار او به سختی می کشم خود را از این کوچه به …

ادامه نوشته »